تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥

صانعى

ملك بيگ صانعى تخلّص ، سخنور در همان عصر بود . منه :
به هجران آن‌چنان خو كرد « 1 » جان من كه گر ناگه * وصال او ميسّر مىشود گويم خيال است اين

صفاى نايينى

محمّد باقر صفا تخلّص نايينى است . منه :
ندارم باك گر صد بار بردارد سرم از تن * به ياد لعل شيرينش ز سر چون نيشكر جوشم

صالح

ميرزا صالح جدّ پدرى ميرزا طاهر نصرآبادى است . منه :
الفت ميانهء دل و غم‌هاى عشق تو * جايى رسيده است كه من هيچ‌كاره‌ام « 2 »

صادق بيگ افشار

صادق بيگ افشار اوست و تذكرة الشّعراى فارسىگويان تركى نوشته و جنگ‌نامهء شاه عبّاس به نظم آورده . « 3 » منه :
به بستر افكند بيمارى چشمت مسيحا را * ستون سر كند اعجاز حسنت دست موسى را
از جنگ‌نامهء اوست :
ملخ‌هاى پيكان ز پرّندگى * شده آفت مزرعهء زندگى

صافى

مكتب‌دارى بود . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 463 : كرده . ( 2 ) . اين رباعى نيز از او در روز روشن 463 ، آمده :بر گرد چمن بسى دويديم چو آب * جز عكس گل و لاله نديديم چو آب از باد ز بيدلى رميديم چو آب * در خاك زماندگى تپيديم چو آب( 3 ) . نصرآبادى 39 : از اعاظم ايل افشار است و در خدمت شاه عبّاس ثانى كمال قرب داشت ، چنان‌چه در آخر به منصب كتابدارى سرافراز شد . در فن نقّاشى عديل نداشت .خوردند نارسيده حريفان شراب تو * من خود بگو چگونه نباشم كباب تو خواهى كه از دريچهء دل‌ها درون شوى * بگذار تا بلند شود آفتاب تودانشمندان آذربايجان 192 : صادقى كتابدار ، از اعاظم ايل خدابنده‌لو و از رجال دورهء شاه عبّاس كبير است . تذكره‌اى در احوال معاصرين خويش به تركى نوشته به نام مجمع الخواص . چون در خط و نقّاشى مهارتى داشت در كتابخانهء ديوانى ملازم بود . او به سال 940 در تبريز متولّد شد . در عهد شاه اسماعيل ثانى ، به كتابخانهء دولتى آمد . از طرف شاه عبّاس كبير به منصب كتابدارى سرفراز گرديد . رسالهء منظومى در نقّاشى و رنگ‌آميزى و ادوات آن فن دارد . او در سال 1010 شرح حال خود را نوشته و ده تأليف خود را برشمرده . از آن جمله است : زبدة الكلام ، مثنوى فتح‌نامهء عبّاس نامدار ، مثنوى سعد و سعيد و . . . ( 4 ) . ظاهرا اين شاعر همان است كه در چند صفحه بعد به نام صافى كازرونى آمده است و نصرآبادى 387 ، درباره وى