از جهان تنگ آمدم ، پهلوى مجنونم بريد * خانه تاريك است [ و ] « 1 » من بيمار ، بيرونم بريد
صبرى
غضنفر صبرى تخلّص ، سخنور در همان عصر بود . « 2 » منه :
حاصلم « 3 » درد دل است از دل بىحاصل خويش * به كه گويم من دلسوخته درد دل خويش ؟
صبحى يزدجردى
شخصى معنىپرور در همان عصر بود . « 4 » منه :
اگر ايمان من اى همنفس آن زلف مشكين است * محبّتپيشهام ، غمگين مشو ، آيين من اين است
صفيرى جونپورى
صفيرى جونپورى است . « 5 » منه :
ز عشق زادم و عشقم بكشتزار ، « 6 » دريغ * خبر نداد به رستم [ كسى ] « 7 » كه سهرابم
صفياى اصفهانى
صفياى صفاهانى ، در همان عصر بود . « 8 » منه :
هامش
گفته : كازرونى الاصل است امّا چون در شيراز بسيار بوده به شيرازى شهرت دارد . به هندوستان رفته در خدمت عالىجاه جعفر خان مىبود . از اوست :عشق مىخواهى ز اهل درد مىبايد شدن * روكش خود همچو رنگ زرد مىبايد شدن*عن قريب است كزين مشت پريشانى چند * مشت خاكى است به جا مانده و عصيانى چنددهخدا : بعضى او را شيرازى و برخى تبريزى نگاشتهاند . رزق او بر معلّمى اطفال گذاشته شده .
( 1 ) . از نصرآبادى و دهخدا افزوده شد .
( 2 ) . ريحانة الادب 3 / 414 : صبرى مروى ، نخست راهبى تخلّص مىنموده و اخيرا به صبرى تغيير داد . به هندوستان رفته و داخل خدمت جهانگير شاه شد .
دهخدا : از شعراى ايران است . در اوايل راهب تخلّص مىكرد . در هندوستان ، مصاحبت تقى اوحدى يافت .
( 3 ) . متن : حاصل . از ريحانة الادب و دهخدا تصحيح شد .
( 4 ) . روز روشن 470 : در سلطنت جهانگير پادشاه به هند رسيد . از اوست :محبّت كامبخش است ارنه كى گردون بىفرمان * به مصر آرد ز يكسو يوسف و يكسو زليخا را
سحاب از گريه فارغ گشت صبحى خيز تا با تو * به آب ديده گرد از رخ بشويم كوه و صحرا را*از آن مى سرخوشم كز نشئهء او چون تنك ظرفان * سبو آغاز مستى مىكند هر لحظه بر دوشم( 5 ) . آتشكدهء آذر 420 : تقى اوحدى نوشته كه با عدم رجوليت كدخدا شده و از طعنهء مردم ، زن و خود را كشت .
( 6 ) . آتشكدهء آذر : زار و .
( 7 ) . از آتشكدهء آذر افزوده شد .
( 8 ) . روز روشن 475 : در عهد اكبر شاه به هند رسيد و به سلطنت جهانگير پادشاه كارش بالا گرفت . از اوست :