چون باد ز كوى تو سفر كردم و رفتم * خاك از غم هجر تو بسر كردم و رفتم
اين راه خطرناك كه سرمنزل سرهاست * ترك سر خود كردم و سر كردم و رفتم
صدفى استرابادى
محمّد صدفى تخلّص استرابادى ، در همان عصر بود . « 1 » منه :
گر عاقلى مباش مقيمِ به هيچجا * نشنيدهاى كه ملك خدا ، بندهء خدا ؟
صدر جهان
مير صدر جهان از امراى جليل القدر عصر پادشاه اكبر بود . منه :
من كه رند و عاشق و مستم چه مىگويى مرا ؟ * هرچه مىگويى بگو هستم چه مىگويى مرا ؟
صرفى ساوجى
ملّا صرفى ساوجى شاگرد محتشم كاشى است . « 2 » منه :
تو را اى همنشين گفتم كه با من همزبانش كن * نگفتم ناصح او باش و با من سرگرانش كن
*
هيچ كافر نكند ميل پرستيدن تو * دين و ايمان همه بر باد شد از ديدن تو
صفياى رمّال
سخنور در همان عصر ، نيكوقال بود . « 3 » منه :
به بزم او چو مى تا چند من از جوش بنشينم * جهانى « 4 » شكوه در زير لب [ و ] خاموش بنشينم
صلايى
مير جلال الدّين صلايى تخلّص ، صاحب جاه و رفعت و در جميع اقسام شعر قدرت داشت . در سنهء 1018 عمارت عالى بر سرش افتاد بناى هستىاش را مسمار ساخت . هذا من ديوانه :
پس از من با اسيران دگر بيداد خواهى كرد * نخواهى صبر از نيك و بد از ما ياد خواهى كرد
هامش
( 1 ) . روز روشن 474 : از بلندفكران زمان سلطان حسين ميرزا بود و در نگارستان سخن او را صدقى به قاف نوشته و در آفتاب عالمتاب و ديگر تذكرهها به فاء مسطور است . از اوست :عرق نشسته ز پندم رخ نكوى تو را * ز من مرنج كه مىخواهم آبروى تو را( 2 ) . آتشكدهء آذر : نام او صلاح الدّين و گويند او را با خواجه سلمان نسبتى است . از تلامذهء مولانا محتشم كاشى بود .
( 3 ) . نصرآبادى 305 : صفيا اصفهانى ، در عمل رمل آگاهى داشت . با حكيم شفايى معارضه داشته . از اوست :مكن ناگشته از خاطر فراموشان فراموشم * كه چون از خاطرت رفتم ز خاطرها فراموشم
به بازار محبّت از پى سوداى دل رفتم * دچارم شد خريدارىّ و سودا شد فراموشم( 4 ) . متن : جهان . تصحيح شد .