تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
*
سعى طبيب هرزه بود بهر چاره‌ام * مرهم كجا و اين جگر پاره‌پاره‌ام

صيرفى

قاسم صيرفى صرّاف‌زاده در همان عصر بود . منه :
كى سيب آن ذقن به كسى رايگان دهند * سيبى است آن ذقن كه ببويند و جان دهند از راه ديده مىگذرد پاره‌هاى دل * مانند برگ گل كه به آب روان دهند
هر دو شعر مختلف فيه است .

صلايى خراسانى

حسن بيگ صلايى تخلّص خراسانى است . تقى اوحدى او را در ملك هندوستان در سنهء 1005 ديده بود . هذا من ديوانه :
از تو آزرده درون است دل پرخونم * دست بر من ننهى ، آبلهء پرخونم

صبوحى

مولانا صبوحى رندمشرب در همان عصر بود . منه :
نگويم روز محشر مىرسد دستم به دامانش * كه خوبان پادشاهانند ، خواه آنجا و خواه اينجا

صادق خان

محمّد صادق خان از امراى اكبر پادشاه است . « 1 » اين شعر او بر مزارش مرقوم است :
گر مصوّر صورت آن دلستان خواهد كشيد * حيرتى دارم كه نازش را چه‌سان خواهد كشيد

صورتى

مولانا على صورتخوان صورتى تخلّص ، در ميدان صفاهان كه وطن اوست معركه‌گيرى و صورتخوانى مىنمود و اين همان است كه در هندوستان براى ترغيب و ترتيب صورت بهشت و دوزخ نوشته به مردمان وامىنمايند . القصّه او پسرى داشت رضا نام ، قضا را فوت شد . در مرثيهء او گويد :
پسرى داد ايزدم ز قضا * هم قضا نام او نهاده رضا عاقبت هم قضا رضا را برد * چه كنم داده‌ام رضا به قضا « 2 »
هامش
( 1 ) . دهخدا : از مشايخ مشهور هندوستان و مرشد اكبر پادشاه بوده . در سال 1006 ه . ق . درگذشته و گور او در شهر آگره است . ( 2 ) . ابيات ديگر از روز روشن 481 :من آن صيدم كه تيرى خورده باشد * من آن شامم كه صبحم مرده باشد من آن يعقوب پير كوربختم * كه گرگى يوسفش را خورده باشد