تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
هر دو تخلّص مىنمايد ، لهذا بعضى در باب الصّاد و بعضى در باب الميم نوشته و طرفه آن‌كه بعضى هر دو نگاشته . القصّه استاد نيكوست . « 1 » از اوست :
به هرجا چشمه جوشد از دل خاك * مگو چشمه كه چشم گريه‌ناك است شكاف هر زمينى را كه بينى * گريبان‌پاره‌اى يا سينه‌چاك است « 2 »

صوفى اردستانى

مرد درويشى بود . « 3 » منه :
ذرّه‌ها « 4 » كز كشش مهر بر افلاك شدند * عاشقانند « 5 » كه در راه وفا خاك شدند

صبايى

ملّا صبايى مدّاح شاه طهماسب و غيره بود . ديوانش قريب چهار هزار بيت باشد . طور او به طرز ميرزا شرف جهان ماناست . « 6 » وى راست :
از شرم ابروان مه من هلال عيد * خود را چنان نمود كه كس ديد و كس نديد
خان آرزو و غيره اين شعر به نامش و شيخ محمّد على حزين به نام يعقوبى قمى نوشته . ايضا از اوست :
هامش
( 1 ) . دهخدا : از شعراى ايران و از مردم كرمان است و در شيراز مىزيست . از اوست :صوفى به هواى نرگس جادويى * همواره به خاك عجز دارد رويى بهر دل من ترنج غبغب كافى است * صفراى مرا مىشكند ليمويى( 2 ) . اشعار ديگر از نصرآبادى 312 :صوفى هركس كه مرد انصاف بود * خوب است كه عنقا شده در قاف بود ابدال در اين ره از نمد هم بگذر * بگذشت چو باده از نمد صاف بوداز مرآت الفصاحه 362 :ز زخم تيغ تو آگه شدند مدّعيان * فغان كه بخيه‌ام آخر به روى كار افتاد( 3 ) . روز روشن 484 : ملّا محمّد اردستانى ، از خويشاوندان مولانا عبد الرّحمان جامى ، شعرش اين است :به خوارى در رهش افتاده بودم * سحرگه آن قرار بىقراران ز من بگذشت چون باد بهارى * مرا بگذاشت چون ابر بهاران*مرشد ماست خم باده كه در روى زمين * نيست پيرى به از اين صافدل و گوشه‌نشين( 4 ) . متن : ررها . تصحيح شد . ( 5 ) . متن : عاشق آنند . تصحيح شد . ( 6 ) . روز روشن 469 : از مدّاحان شاه طهماسب صفوى بود و در هند رسيده مدحت امراى اكبرى اختيار نمود . از اوست :گر نمىخواهى كه افتم در گمان‌هاى غلط * با رقيب امروز اين سرگوشى بسيار چيست ؟*هيچ‌كس نيست در اين ملك كه بيمار نشد * كشور عشق عجب آب و هوايى دارد*پنجهء صبر مرا دست نگارينى شكست * ورنه با خوبان سر زورآزمايى داشتم پيش او افسانهء فرهاد و مجنون مىگذشت * گفت من هم بيدلى همچون صبايى داشتم