صدر ترشيزى
مير صدر ترشيزى بود . « 1 » منه :
بهشت آنجاست كآزارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد
صالح تبريزى
ميرزا صالح تبريزى شيخ الاسلام آنجا بود . « 2 » منه :
كموبيش منظور درويش نيست * كه كم با قناعت كم از بيش نيست
صرفى
شيخ يعقوب صرفى تخلّص ، صاحب سلسلهء مريد و مراد و جامع فضايل بود . اكثر سير و سياحت گزيده ، آخر در سنهء 1003 رحيل دار البقا گرديد . منه :
بر رخ فكند چاشت كه آن مو نقاب را * پيش از زوال شام رسيد آفتاب را
*
گر به كويش گذرى پاى ز سر بايد كرد * قصّه كوته ، ز سر خويش گذر « 3 » بايد كرد
صبورى
كمال الدّين حسين صبورى تخلّص ، سخنور نيكو در همان عصر بود . منه :
وفا در مردم عالم نديدم * تكلّف بر طرف ، آدم نديدم
صوفى شيرازى
نصرآبادى گويد كه اصلش از كرمان است ، در شيراز بسيار بوده . انتهى القصّه او صوفى و محمّد
هامش
( 1 ) . روز روشن 474 : مير صدر الاسلام ترشيزى .
( 2 ) . تذكرهء ميخانه 881 : ابا عن جد از مشايخ شهر تبريز است و مولدش نيز در آن بلده واقع شده ، امّا در دار الموحّدين قزوين نشو و نما يافته و اكثر بلاد روم و اغلب شهرهاى آن مرز و بوم را سير كرده . بعد از آن به زيارت حرمين رفته و سپس به هند دكن آمده و مدّتى در ملازمت سلالهء دودمان اعتلا خواجه بيگ ميرزاى صفوى بسر برده . اين ابيات از اوست :از دعوى حسن خط خموشش دارد * مخمور ز بدمستى دوشش دارد
بر مصحف رويش نه خط ريحان است * دود دل ماست ، سر به گوشش داردابيات ديگر از روز روشن 462 :مىتوانستم كه سازم آسمان را زيردست * كينه با افتاده پيرى سخت نامردانه بود*هرچه دارى شب نوروز به مى ساز گرو * غم فردا چه خورى ، روز نو و روزى نو( بيت فوق ، در منتخب اللّطايف ، به نام صالح هروى آمده است . م )
( 3 ) . متن : خودگذرى . تصحيح قياسى .