تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
به خانهء مير ضياء الدّين كرمانى وزير اصفهان ، محتشم كاشى را به روش خاص خوش‌طبعانه رندانه به نوعى پيش كشيد كه هيچ تاب مقاومت نماند . ديوانش قريب سه هزار بيت باشد . منه :
اين بس جزاى كشتن صبرى كه روز حشر * حسرت نمىخورد كه چرا « 1 » بسمل تو نيست
*
من نمىگويم تو را بيگانه از اغيار باش * گر تواند بود باهم خود دو روزى يار باش
*
روم شب‌ها به كنج غم ، به روى خويش در بندم * به روز و روزگار خود گهى گريم ، گهى خندم
*
يا مىشناسم از تو خط بنده‌پرورى * يا خطّ بندگىّ تو را پاره مىكنم

صابر آينه‌گر

در همان عصر بود . « 2 » منه :
نه از ناز است گر حرفش به لب كم آشنا گردد * سخن را دل نمىخواهد كه از لب‌ها جدا گردد
بعضى اين شعر را به نام ضياء الدّين صابر نوشته‌اند . ايضا از اوست :
چندان خلاف وعده نمودى كه بعد از اين * پيغام وصل باعث نوميدى دل است

صفى مشهدى

در همان عصر بود . منه :
تا چند از برم گذرى سرگران و من * دل خوش كنم به آن‌كه نظر از حيا نكرد « 3 »

صبوحى سمرقندى

بعضى تخلّص او صبحى نوشته [ اند ] . منه :
از آه سوخت خانه‌ام ، اى ماه چون كنم ؟ * ديگر به خانهء كه روم ، آه چون كنم ؟
هامش
مىكرد و اخيرا به صبرى تبديل داد . آتشكدهء آذر 180 : مردم عراق او را در عهد خويش شاهى ثانى مىگفتند . هرچند كه ديوان او در دست نيست ، ليكن آنچه از آن مانده ترجيح او را بر شاهى رساند . هنگامى كه شاه طهماسب به قزوين مىبود ، صبرى روزگار خويش بدان‌جا بسر مىبرد سپس به وطن خود رفت . ( 1 ) . ريحانة الادب : حسرت همىكشيد چرا . آتشكدهء آذر : حسرت همى كشد كه چرا . ( 2 ) . دهخدا : آينه‌سازى بود در ايران زمين . از اوست :تا برگرفت ماه من از رخ نقاب را * شرمنده ساخت عكس رخش آفتاب را( 3 ) . اين بيت با اندكى اختلاف ، در همين كتاب به نام ضعيفى مشهدى آمده است . احتمالا هردو يك شاعر باشند .