تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩

صدرا كاتب

سخنورى بود . « 1 » منه :
هرگز دل ما را به غمى شاد نكردى * كشتى دگران را و مرا ياد نكردى

صانعى

در همان عصر بود . « 2 »
شد عمرها كه دم ز « 3 » وفاى تو مىزنم « 4 » * ممنون يك نگه ز تو اى بىوفا نىام

صبورى تبريزى

صبورى زرگر تبريزى پسر قرابيگ ، در عصر شاه طهماسب ماضى بود . « 5 » منه :
بس كه از « 6 » هر طرفى عشوه‌نمايى « 7 » دگر است * دل به جايى دگر و ديده به جايى « 8 » دگر است
*
از رشك كه سوزم ز كه پنهان كنمت واى * در هيچ دلى نيست كه جاى تو نباشد « 9 »

صبرى

امير روزبهان صبرى تخلص « 10 » ، جامع علوم و فنون و مفرد طرز وقوعى بود . گويند روزى
هامش
بس كه شب‌ها به خيال تو نشستم مُردم * داشت بيدارى من خواب گرانى از پى*همه شب در اين خيالم كه رسم به وصل روزى * همه روز در اميدم كه شبى به خوابم آيى*آن پيش دلا كه هجر زارت بكشد * زنهار چنان كنى كه يارت بكشد بر وعدهء او ز سادگى دل ننهى * كارى نكنى كه انتظارت بكشد( 1 ) . مجالس النّفايس 44 و 217 : مردى آشفته روزگار بود و بيش‌تر خدمت اتراك مىكرد و اگر لونديى ميسّر مىشد به ياد خط و شعر نمىافتاد . ( 2 ) . دهخدا : در صنعت نظم و صنايع بدايع طبع رسا داشت و در عهد شاه طهماسب اوّل مىزيست . از اوست :از غم ناديدنت جان را شكيبايى نماند * در دل پرحسرتم تاب و توانايى نماند( 3 ) . دهخدا : به . ( 4 ) . متن : مىزنيم . از دهخدا تصحيح شد . ( 5 ) . سخنوران آذربايجان 477 : محمّد حسين صبورى از شاعران سدهء دهم هجرى قمرى است . آتشكدهء آذر 31 : فرزند قادربگ است و به شغل زرگرى مشغول بود ، سپس به جواهرفروشى رسيد . ( 6 ) . سخنوران آذربايجان : در . ( 7 ) . سخنوران آذربايجان : جلوه‌نماى . ( 8 ) . سخنوران آذربايجان : جاى . و بيت مقطع چنين آمده :نبود با سر كوى تو برابر كعبه * كعبه جاى دگر و كوى تو جاى دگر است( 9 ) . بيت ديگر از سخنوران آذربايجان :فرياد كه شد پرده‌در راز صبورى * دزديده نگاهى كه به صد خون جگر داشت( 10 ) . ريحانة الادب 3 / 414 : اصفهانى و از شعراى طهماسب صفوى مىباشد ( 930 - 984 ه . ق . ) كه نخست به فارسى تخلّص