تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

صفايى باخرزى

در همان عصر بود . منه :
آتش دل شعله زد ، جان عزم رفتن مىكند * شمع در هنگام رفتن خانه روشن مىكند

صفى الدّين رازى

برادر شاه قوام الدّين نوربخشى است . « 1 » منه :
اى عقل كجا ما سر سوداى تو داريم * ديوانهء عشقيم ، چه پرواى تو داريم

صافى

مير مست صافى تخلّص ، در خدمت شاهى بيگ والى توران بود . « 2 » منه :
صد ره سرم به كوى تو گر خاك ره شود * كى شوق پايبوس تو از سر به در شود ؟ « 3 »
على قلى خان اين شعر را به نام ملّا جاروبى نوشته .

صادق حلوايى

ملّا محمّد صادق حلوايى سمرقندى از نتايج شمس الائمهء حلوايى « 4 » است . عالم كمالات دستگاه معاصر همايون پادشاه بود . « 5 » منه :
دل گم شد و نمىدهدم كس نشان از او * در خنده است لعل تو ، دارم گمان از او
هامش
( 1 ) . دهخدا به نقل از قاموس الاعلام تركى ، از شاعرى ياد كرده به نام شاه صفى كه از سادات رى بوده ، گوشه‌نشينى اختيار كرد و به زيارت حج نايل شد . از اوست :هرگز دل هيچ‌كس ميازار ، صفى * تا بتوانى دلى به دست آر ، صفى سررشتهء كار خود نگه دار ، صفى * زنهار صفى ، هزار زنهار صفى( 2 ) . روز روشن 461 : مير مست تورانى و نزد بعضى اندجانى بود و به وجه سكونت بر كوه صاف « صافى » تخلّص اختيار نموده و ترجمهء شاهنامه به نظم تركى از اوست . دهخدا : از وطن به خراسان رفت و در آنجا اقامت گزيد و در فترت ازبكان از دنيا رفت و يا به دست آن‌ها كشته شد . از اوست :شهى كه از اثر عدل اوست تيغ اجل * برون ز تهمت خون ريختن چو تيغ جبال بسى نماند كه از پشتى حمايت او * به تيغ غمزه كند صيد شير ، چشم غزال( 3 ) . بيت ديگر اين غزل از روز روشن :اى شمع ، امشب از سر بالين من مرو * يك شب چه شد به روى توام گر سحر شود ؟( 4 ) . دهخدا : حلوانى . ( 5 ) . دهخدا : صادق سمرقندى ، از احفاد شمس الائمّهء حلوانى و از شاگردان احمد جندى و از مشاهير علما و فضلا است . پس از عزيمت به حجاز و اداى فريضهء حج به هندوستان رفت و به خواهش سپهسالار بيرام خان ، در لاهور اقامت جست و به تدريس مشغول شد و بار ديگر به حج رفت و به هند بازگشت و به تعليم و تربيت خان اعظم ميرزا عزيز كوله مأمور شد . سپس به كابل سفر كرد و معلّم ميرزا حكيم گرديد و اقتدار و نفوذ بسيار يافت . در پايان به سمرقند بازگشت و در آنجا درگذشت .