امروز بخشش از پى فردا خزانه است * دست كرم به راه عدم پيش خانه است
شهود
بال كمند شهود تخلّص ، از قوم كايتهه است و شاگرد خان آرزو است . چنانچه گويد :
آرزو كرده به شاگردى خود ممتازش * چه عجب شعر شهود است گر استادانه
ايضا از اوست :
به فرق روزگارت ريخت پيرى خاك مأيوسى * هنوز اى بىخبر با بازى طفلانه مأنوسى « 1 »
شوق
تن سكهرام شوق تخلّص ، از قوم كهترى و از مردم شاهجهانآباد است و بزرگانش مدام به خدمات پادشاهى سرفراز بودهاند . سخنور سليقه شعار است و تذكرة الشّعرا مسمّى به سفينة الشّوق دارد . مسموع شد كه الحال در لكهنو اقامتپذير است . دو شعر طبعزادش تحرير شد :
آرزو دارم به كام دل بپردازم تو را * داد هجران [ را ] بگيرم ، خوب بگدازم تو را
*
جستوجوى تو كوبهكو كردم * خاك بر فرق آبرو كردم
هامش
( 1 ) . متن : مأيوسى . تصحيح شد .