لب ببند از گفتوگو ، بر خاك نه روى نياز * تا نبينى قبلهء خود را مكن قصد نماز
شاه محمّد
طالب علمى صاحب تصنيف تذكرة الشّعراء بود . تذكرهاش ديده نشد . منه :
راهرو از زحمت واماندگى در منزل است * زشتى اعمال ما در اين جهان معلوم نيست
شاكرا طهرانى
شاكرا طهرانى است . « 1 » منه :
همچون جرس ز دورى يار يگانهام * فرياد خيزد « 2 » از در و ديوار خانهام
شهرت طبيب
شيخ حسين شهرت تخلّص ، طبيب لبيب بود . در عهد فردوس آرامگاه به خطاب حكيم الملكى سرفرازى يافت و در سنهء چهار پادشاه موصوف فوت شد . « 3 » مرد هشّاش و بشّاش عشرتشعار نغزگفتار بود . نقل است كه روزى شاهزاده اعظم شاه به يكى از حكماى ملازم فرمود كه سرمه خوب به نظر گذراند . صباح آن چون شيخ حسين حاضر شد شاهزاده از روى سهو گفت كه براى سرمه ديروز گفته بودم . كجاست ؟ شهرت فى البديهه گفت :
ز غير سرمه طلب مىكنى به چشم ، به چشم * به من نگاه غضب مىكنى به خشم ، به خشم
هذا من كلامه :
نظربازانه چون آيينه گرديديم دنيا را * به آن صورت كه مىبايست ما ديديم دنيا را
*
خورشيد تو از رستن خط بر لب بام است * تا چشم به هم برزنى اين ماه تمام است
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : ساكن اصفهان بود . شيخ على حزين ، اشعار او را آورده و گويد كه ديرى نيست كه درگذشته و در فنّ عروض تبحّر داشت .
( 2 ) . متن : فرياد نبرد . تصحيح قياسى .
( 3 ) . دانشمندان و سخنسرايان فارس 3 / 369 : شيخ حسين طبيب سردارى متخلّص به شهرت و ملقّب به حكيم الممالك از اطبّاء و شعراى قرن دوازدهم هجرى است . در زمان شاه عالم بهادر شاه احترام فراوان به هم رسانيد و در عهد فرّخ سير به خطاب حكيم الممالك معزّز گرديد . در سنهء 1149 در شاهجهانآباد وفات يافت . از اوست :خواب گران مردم بيدار كرد ما را * بدمستى عزيزان هشيار كرد ما را*مىرسند از بس كه پيش از من به عيب كار من * دوستتر مىدارم از خود دشمنان خويش را*اى كه مىگويى كه از صحبت گريزانى چرا * در بساطم عمر ضايع كردنى كم مانده است