عريانى است « 1 » ما را پيراهن حريرى * از بس كه خوشقماش است تارش نمىنمايد
*
مانى چو نقش آن بت بدمست « 2 » مىكشد * چون مىرسد به ساعد او دست مىكشد « 3 »
شعر مذكور مختلف فيه است
همچو گندم ز عدم زاد سفر مىبندم * نان تهكردهء خود را به كمر مىبندم
*
تا به كى شوكت گريزى از ميان مردمان * وحشتى از خويش كن ، آخر تو هم از مردمى
شادمان بيگ
يكى از سلاطينزادههاى قوم كهكر است . منه :
شاخ شكسته گل ندهد ليك زلف يار * هرجا شكست خورد گل آفتاب داد
شعيب خوانسارى
ملّا شعيب خوانسارى در سنهء 1073 فوت شد . « 4 » منه :
با هركه حرف دوستى اظهار مىكنم * خوابيده دشمن است كه بيدار مىكنم
شرر قلندر
مير محمّد هادى قلندر شرر تخلّص ، والد علوى خان است . طبيب فاضل كامل سخنور بىبدل بود . « 5 » منه :
به ياد تو گلى چون غنچه شب دلتنگ بنشستم * سحر چون جيب صبرم چاك شد خود را همان ديدم
شفيع مازندرانى
ميرزا شفيع علاقهبند ، از سادات مازندران است . او تاريخى از عهد آفرينش تا زمان شاه سليمان نوشته . خوبگوست . « 6 » از اشعار اوست :
هامش
( 1 ) . متن : عريان تنى است . تصحيح قياسى .
( 2 ) . نصرآبادى : آن صنم مست .
( 3 ) . اين بيت شبيه به بيتى از اشرف مازندرانى است كه در كاروان هند 1 / 62 ، آمده :هركس شبيه آن بت سرمست مىكشد * نوبت به دست او چو رسد دست مىكشد( 4 ) . روز روشن 425 : تلميذ مولانا حسين خوانسارى بود . از اوست :به قدر همّت هركس هنر زياده شود * رسد چو قطره به دريا كريمزاده شود
مزن به قامت خمگشته از جوانى دم * كه اين كمان به هواى نفس گشاده شود( 5 ) . دهخدا : از شعراى معاصر مير طاهر وحيد و نجيباى كاشى و شفيعاى اثر بود . در سال 1107 در سن شصت سالگى در شيراز درگذشت .
( 6 ) . روز روشن 427 : ميرزا محمّد شفيع مازندرانى ، از سادات آنجاست و به پيشهء علاقهبندى كسب وجه معيشت مىكرد . از اوست :چون شكست آيينه چندين عكس گردد جلوهگر * قسمت هركس پريشان شد ، ز صد جا مىرسد