يك نفس واشدنى داشت دلم گل زد و برد * مصرع ناله ز من بود كه بلبل زد و برد
*
كى مىرسد به نقل تو شيرينى دگر * نقش است بر عقيق لبت عبده شكر
شاعر بلگرامى
مير سيّد محمّد خلف مير عبد الجليل بلگرامى بود . شاعر تخلّص مىنمود . منه :
پيش مهر رخت قمر معلوم * نزد قند لبت شكر معلوم
در تمنّاى وصل او شاعر * حلقه گشتيم پا و سر معلوم
شهيد لاهورى
مير غازى شهيد تخلّص لاهورى ، در سنهء 1130 فوت شد . « 1 » منه :
هنر سدّ ره مقصود مىگردد هنرور را * گره در رشتهء پرواز بازى شد كبوتر را
شاعر
معنىياب خان شاعر تخلّص ، شاگرد ميرزا بيدل بود . « 2 » منه :
قمرى سياه گشت گريبان جامهات * تبديل رخت خويش نما ، اين چه نكبت است ؟
شهيد
باقر شهيد تخلّص ، شاگرد شيخ محمّد على حزين است . در اورنگآباد دكن اقامت دارد . منه :
از تو تا دور كردهاند مرا * زنده در گور كردهاند مرا
شمس الدّين محمّد
اغلب از تازهگويان اين عصر است . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . تذكرهء شعراى پنجاب 212 : از اقرباى ميرزا ضمير منتها تخلّص بود . شاگرد رشيد و همشيرهزادهء مير محمّد زمان راسخ است .
در موضع بهيوه من اعمال لاهور سكونت داشت و از ياران احمديار خان يكتا بوده . وفاتش بعد 1130 اتّفاق افتاد . از اوست :اشك خون گرنه گل دامن قاتل گردد * به چه امّيد دل سوخته بسمل گردد*هيچ دانى چيست اين شور جنون * اين نواى تيشه است و بيستون
اين سخن از جنس قال و قيل نيست * جز صداى شهپر جبريل نيست*شهيدم خواندى و آخر گذشتى از سر قتلم * تغافلپيشه ، بدعهدى ، چهها گفتى ، چهها كردى( 2 ) . تذكرهء شعراى پنجاب 194 : گل محمّد نام داشته . رحلت او در حالت جماع در سنهء 1157 اتّفاق افتاد . از اوست :ز صد ناوك چهسان يك صيد وحشى جان نگه دارد * دل ما را خدا از دست آن مژگان نگه دارد( 3 ) . آتشكدهء آذر 386 : خود را از بنى عبّاس مىدانسته و در شاهجهانآباد تولّد يافته . آخر به لباس فقر ملبّس گشت . از اوست :نالهء مرغ قفس مىبرد از كار مرا * كه از اين پيش دلى بود گرفتار مرا