نيست رشكم گرچه مىبينند رويش را بسى * كآنچه [ من ] مىبينم از رويش نمىبيند كسى
شجاع سيستانى
ميرزا شجاع ، عمزادهء ملك ابو الفتح سيستانى است . منه :
ز معصيت به كلام خدا بريم پناه * كه شاه راه نجات است مدّ بسم اللّه
شاه ناظر قمشهاى
شيخ شاه ناظر از مشايخ قمشه من اعمال صفاهان است . با طالب كليم و غيره همصحبت بود . « 1 » منه :
وقت مردن دامن قاتل به دست آمد « 2 » مرا * آه بىوقت آرزوى دل به دست آمد مرا
*
چرا به آتش دوزخ بسوختند « 3 » مرا * به دست همچو تو كافر فروختند مرا
شوقى ساوجى
ميرزا محمّد حسين شوقى تخلّص ساوجى ، پيش خواجه شعيب جوشقانى مىماند . « 4 » منه :
در عشق هركجا كه بلند [ ى ] است پست ماست * فيروزهء حبابى گردون به دست ماست
*
كى مرد مراد دل ز گردون طلبد * يا نقشى از اين مهرهء واژون طلبد
دنيا نامرد و اهل دنيا نامرد * مردى ز دو نامرد كسى چون طلبد
هامش
( بيت فوق در آتشكدهء آذر 41 به نام شجاع كاشى آمده است . م )دل كه بىرخصت ما كشتهء او گشت شجاع * شرط آن است كه ماتم نه تو دارىّ و نه من( 1 ) . روز روشن 405 : شاه كاتب ، متولّى مزار شاه رضا قومشى است . در عهد شاهجهان به هندوستان آمد . در اواسط قرن يازدهم جان عزيز درباخت . از اوست :چه ديدهاند گدايان عشق از درِ دوست * كه هردو عالمشان در نظر نمىآيد ؟* * *گر هند شود كعبه روم سوى كنشت * دوزخ طلبم اگرچه هند است بهشت
خواهم ز غلط كردهء خود برگردم * مانند نگاه غافل از صورت زشت( 2 ) . روز روشن : آيد .
( 3 ) . روز روشن : آتش سوزان نسوختند .
( 4 ) . نصرآبادى 331 : ولد مير عزيز اللّه از سادات ساوه است . در اوايل جوانى به خدمت خواجه شعيب وزير ارامنه بود . بعد از فوت او به هند رفت . غرض كه آزار بسيار مىكشيد تا طالعش مدد نموده فوت شد . از اوست :كشيدهايم قلم بر جريدهء عالم * از اينچه غم كه نيارند در قلم ما را*ديدهء صاحبنظر بر منزل عقبى خوش است * خانهء دنيا به قدر بودن دنيا خوش است
با تو ما بوى گليم و بىتو داغ لالهايم * بىتو ما را خوش نباشد گر تو را بىما خوش است