پس از عمرى صبا آورده بود از يار پيغامى * ولى زان پيش كآرد بر زبان از خويشتن رفتم
شرقى قزوينى
نظام الدّين احمد شرقى تخلّص قزوينى ، خيّاطىپيشه داشت . آخر به خدمت شاه عبّاس ماضى رسيده به فراغت حال مىگذرانيد . « 1 » منه :
به سوى من كه رساند نسيم يار مرا * كه نيست قوّت برخاستن غبار مرا
شهودى خراسانى
صوفى مشربى بود و بنابر معيشت جزوهكشى مىنمود و در سنهء يكهزار و بيست فوت شد . « 2 » منه :
خنده صراحى نه دمادم كند * گريه بر اين [ ] عالم كند
سوخت شهودىّ و نبودش كسى * تا ز دلش بار غمى كم كند
گر به مثل ريخته باشد نشاط * دست و دلى كو كه فراهم كند « 3 »
شيدا مشهدى
شيدا اصلا مشهدى و مولدش قندهار ، در سلك ملازمان جهانگير پادشاه منسلك بود . گويند طبع شوخ و مزاج ناساز داشت . اكثر شعرا و امراى معاصر خود را هجوها كرده . « 4 » چنانچه [ در حق ] طالب آملى گويد :
شب و روز مخدومنا طالبا * پى جيفهء دنيوى در تگ است
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 261 : مدّتى در عبّاسآباد اصفهان سكنى داشت . به اعتبار اين رباعى كه در حقّ خُرد حمّامى كه به سنّى مخاطب است گفته ، شاه عبّاس ماضى او را موظّف ساخت :اى دل به علىّ و آل او بيعت كن * مأواى خودت به اين سبب جنّت كن
تنها نكنى به خرد حمّامى لعن * بر خرد و بزرگ سنّيان لعنت كنو نيز از اوست :تازه مىسازم به ناخن باز داغ خويش را * آب و رنگى مىدهم گلهاى باغ خويش را*آزردن ارباب وفا پيش تو سهل است * بايد كه دل بو الهوس آزرده نباشددهخدا : شرمى يا شرقى قزوينى ، از گويندگان قرن دهم و اوايل قرن يازدهم هجرى و به سال 1003 در حيات بوده است . او سمت خيّاطى شاه عبّاس اوّل را داشت .
( 2 ) . نصرآبادى 293 : از اصفهان است . در عمل رمل بسيار ماهر است . از اوست :تا غمزه به خون خلق شد همپشتت * بيرون نتوان كرد دلى از مشتت
از بس كه به خون ما اشارت كردى * خون مىچكد اينك ز سر انگشتت( 3 ) . نصرآبادى : كنم .
( 4 ) . نصرآبادى 444 : اصلش از ولايت هند است . شعر بسيارى گفته . چنانچه مسموع شد كه پنجاه هزار بيت گفته ، امّا از بىدماغى تمام را به پاره كاغذها نوشته . در اشعار او بهندرت شعر بلندى به هم مىرسد . بسيار تندخو بود .