شعيب جوشقانى
سخنور و قدردان عصر بود و صاحب فكرت رساست . وى راست :
از هرچه غير اوست چرا نگذرد شعيب * كافر براى خاطر بت از خدا گذشت
*
بجز فتيلهء داغ درون من شب هجر * نديدهايم چراغى كه تا سحر سوزد
شاپور طهرانى
آقا شاپور طهرانى ، در اوايل فريبى تخلّص مىنمود . آخر شاپور قرار داد و گاه شاپور هم در شعر مىآورد و به اعتماد الدّوله جهانگير قرابتى داشت . بدان جهت در هندوستان آمده . ديوانش قريب پنج هزار بيت باشد . « 1 » منه :
نمىگويم كه از زندان غم آزاد كن ما را * اگر جايى گرفتارى ببينى ياد كن ما را
*
از حال خودنما را راحت خموش دارد * گفتن نمىتوانم ، ديوار گوش دارد
*
دلدار نداند دل يار از دل اغيار * داند كه دل است ، اينكه دل كيست نداند
*
با غير اگر مرا دهد دست * در زير يك آسمان نيايم
*
بس كه در خاطر خيال آن بر و دوش آورم * خويش را از شوق مىخواهم در آغوش آورم
شانى تكلّو
مولانا شانى تكلّو ، استاد پختهگو بود . اكثر اشعار خالى طرح مىكرد و در سنهء يكهزار و يك شاه عبّاس ماضى بر اين مطلع :
هامش
( 1 ) . تذكرهء ميخانه 535 : مولد آن يگانهء زمان از طهران است . ابا عن جد از اكابر اهالى شهر مذكور بودهاند . در اوّل جوانى تخلّص خود فريبى قرار داده است . در ايّام شباب از وطن خروج نموده به دار الامان هندوستان آمده . غالب مصاحب ميرزا جعفر آصف خان گرديده و با ايشان مدّتها بوده ، در هند و كشمير به همراه ايشان سير كرده . پدرش خواجه خواجگى برادر ميرزا شريف هجرى بوده . تقى كاشى مىگويد كه در 969 ، ديوان فغانى را تتبّع مىكرد . صاحب قاموس الاعلام مىنويسد : دو مرتبه به هندوستان رفته ، از انعام شاه سليم و اكبر شاه و على الخصوص ميرزا جعفر آصف خان بهرهمند گرديده و در مراجعت در سال 1048 وفات يافت . در نزديكى تبريز در محلّهء سرخاب دفن شده است . از اوست :چون باد در آن خانه كه آرامدلى نيست * از در چو درآيند ، ز روزن بگريزند*در سينهء بىكينهء ما صلح نمودند * گر دشمنيى بود به هم شادى و غم را
فرياد ز چندين دلِ آزرده برآمد * در كوى تو هرجا كه نهاديم قدم را