فتنه چو از ستمگرى توبهء عافيت كند * مىطلبد ز نرگست گوشهء انزواى را
*
غمزه كار دلم از چشم سخنگو مىساخت * آنچه ناساخته مىماند به ابرو مىساخت
*
گفتم به حرم محرم اين خانه كدام است * آهسته به من گفت كه بيگانه كدام است
در تعريف معشوق مژه ريخته گويد :
زان چشم تو تير مژه افكند ز چنگ * كز چشم تو بىسلاح « 1 » مىآيد جنگ
تير مژه بس كه ريختى بر دل تنگ * شد تركش غمزهء تو خالى ز خدنگ
شكيبى اصفهانى
شكيبى صفاهانى ، جامع كمالات سخندانى بود و از فيض نوال عبد الرّحيم خان خانخانان به فراغ حال مىگذرانيد و نوّاب يك مرتبه براى زاد و راحلهء سفر حج مبلغ هشتاد هزار روپيه به او امداد كرده . « 2 » هذا من اشعاره :
پيش او غير كجا مرتبهء من دارد ؟ * تازه كافر شده كى قدر برهمن دارد ؟
*
خوى تو نكرد كين فراموش * چون كرد ز من چنين فراموش
برخيز ز خواب تا كند صبح * آيينه در آستين فراموش
شاهوردى بيگ
از امرازادگان ايران است . منه :
گلستان ادب بىآبرو خرّم نمىگردد * گل باغ حيا در هيچ موسم كم نمىگردد
شاه مراد خوانسارى
سخنور نيكو بود . « 3 » منه :
هامش
بسيارش مىستوده . با محتشم كاشانى ملاقات نموده . از تأليفات و آثار قلمى اوست : بيست باب در طب ، ديدهء بيدار كه مثنوى است ، قرابادين شفايى ، مهر و محبّت ، نمكدان حقيقت ، كه هردو مثنوى هستند . در رياض العارفين آمده كه كمال فصاحت و بلاغت اين حكيم از مثنوى نمكدان حقيقت ظاهر مىشود و از غايت لطافت ، اغلب مردم آن را از حكيم سنايى مىدانند . حكيم شفايى به سال 1037 يا 1038 ه . ق . وفات يافت .
( 1 ) . متن : صلاح . تصحيح شد .
( 2 ) . دهخدا : محمّد رضا خلف خواجه عبد اللّه امامى اصفهانى ، از شاعران قرن دهم و يازدهم هجرى ، جوانى خوشقد و رعنا بود و در هرات دعوى ملك الشّعرايى مىكرد . به سال 1023 درگذشت .
( 3 ) . نصرآبادى 318 : در هنر موسيقى دست داشت و مورد توجّه شاه عبّاس ماضى قرار گرفت . از اوست :دمساز به من چرخ بدآموز نشد * اين سفلهنواز كينهاندوز نشد
يك صبح به كام خاطر ما ندميد * يك شب به مراد دل ما روز نشد