و بعضى تخلّص او اشرف نوشته و در باب الالف آورده و به نامش نگاشته :
زبان معذرت بىگناه لال شود * دمى كه چون تو بلايى بهانهجو باشد
شجاع كاشى
مرد سخنور در همان عصر بود . « 1 » منه :
كشت مرا تغافلت دى كه شدى « 2 » دچار من * يافتهاى كه عاشقم ، واى به روزگار من
شريف كاشى
در همان عصر بود . « 3 » منه :
ديده را بر رخ نيكوى تو حيران كردم * عشق داند كه به اين ديده چه احسان كردم
شريف
مير شريف ، از اولاد سيّد شريف علّامه است . « 4 » منه :
دورم ز بزم وصل تو اى ماه چون كنم * جان بر لبم ز ناله رسيد آه چون كنم
شوقى كاشى
اسم او داخل تحفهء سامى است . منه :
چون سپهر از آتش مهرش « 5 » تنم شد داغداغ * زين چراغ مهر « 6 » روشن كردهام چندين چراغ
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 41 : اصلش از بلدهء طيّبهء كاشان است . گويند از ملاهى و مناهى چندان احتراز نمىكرد . از اوست :تو اينجورى كه با من مىكنىّ و لطف پندارى * به چشم من خوش است ، امّا ببين بدگو چه مىگويد*مىرود باز دلم از پى كافركيشى * كش الهى نرود هيچ مسلمان از پى*گفتمت دم مزن از عشق ، دلا نشنيدى * اين زمان خاطر خرّم نه تو دارىّ و نه من( 2 ) . آتشكدهء آذر : دى چو شدى .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 42 : در اوايل سن با حسن صورى ، تحصيلات كمالات معنوى كرده به عنوان سياحت عازم هندوستان شد . چندى در هرات و سيستان بوده . در محاصرهء عبيد اللّه خان اوزبك ( دهخدا : عبد اللّه خان ) از هرات به هند فرار كرد و در آنجا در خدمت قطب شاه بوده و هم در آنجا وفات يافت . از اوست :چون نى ز بس كه سينهء تنگ از فغان پر است * گر تا به روز حشر بنالم همان پر است*حاشا كه شريف در ره عشق * تا سر ندهد ز پا نشيند( 4 ) . تحفهء سامى 29 : مير سيّد شريف شيرازى خلف مير شريف ثانى ، از احفاد سيّد شريف جرجانى بود .
فرهنگ سخنوران : از شاعران قرن دهم هجرى بود .
( 5 ) . تحفهء سامى 157 : آتش عشقش .
( 6 ) . تحفهء سامى : از چراغ عشق .