ز من به غير خيالى نمانده است و هنوز * به خاطرت چو رسم از من احتراز كنى
شريف تبريزى
شاگرد ملّا لسانى است . « 1 » منه :
گر كسى تنها براى حسن خواهد يار را * مىتواند گشت عاشق صورت ديوار را
*
گذشتم از سر و گفتم نيازم اينقدر است * كشيد سر ز من و گفت نازم اينقدر است
شيخ رباعى مشهدى
شيخ رباعى ، تولّد و منشأ وى مشهد مقدّس است . چون رباعى بيشتر مىگفت لهذا بدين لقب ملقّب شد . در همان عصر بود . منه :
آشوبدلىّ و فتنهجو مىدانم * شوخىّ و بلاى و فتنهخو « 2 » مىدانم
دارى همهطور نيك « 3 » ، خوى تو بد است * من خوى بد تو را نكو مىدانم
*
اى روى تو در عرق گل آب زده * زلف تو بر آن بنفشه تاب زده
چشمان تو چون دو دوست بر يك بالش « 4 » * سربرسر هم نهاده و خواب زده
شريفى شيرازى
ميرزا مخدوم شريفى تخلّص شيرازى ، از فحول علماى عصر بود . مدّتى پيش شاه اسماعيل ثانى مانده . « 5 » منه :
ساقى پى تسكين من جام مرا پر كن ز مى * ور مى نباشد زهر كن تا پر شود پيمانهام
هامش
( 1 ) . سخنوران آذربايجان 430 : از سخنوران معروف سدهء دهم هجرى قمرى تبريز ، در هجوگويى مهارت بيشتر داشته . داستان سهو اللّسان او در تذكرهها نقل شده است . صاحب رياض الجنّة تاريخ فوت او را 950 و مؤلّف شاهد صادق 954 و آذر 957 نوشتهاند . ولى قول سام ميرزاى صفوى كه با او معاصر بوده معتبرتر است كه نوشته : در آخر سنهء 956 در حينى كه من در دار الارشاد اردبيل بودم به آنجا آمد و در وباى عامى كه در آنجا واقع شده بود از پاى درآمد . از اوست :اى نخل تمنّا ، قد رعناى تو ما را * از پاى درآورد تمنّاى تو ما را
چون چاك نسازيم گريبان كه چو لاله * بر خاك نشاند آتش سوداى تو ما را
خشم تو ببين تا به چه حد است كه از دور * حق نيست نظر در رخ زيباى تو ما رادهخدا : از شاگردان لسانى شيرازى بود . در هجو غياث الدّين كهره تركيببندى گفته كه نظير ندارد .
( 2 ) . متن : فتنه چه . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد .
( 3 ) . متن : همه زور ليك . از افاضات استاد محمّد قهرمان نگاشته شد .
( 4 ) . متن : چون دوست هر يكيانش . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد .
( 5 ) . دانشمندان و سخنسرايان فارس 3 / 261 : سيد محمّد شريفى ناصبى ملقّب به ميرزا مخدوم ، فرزند شمس الدّين محمّد بن على بن محمّد بن على حسينى شيرازى جرجانى . او را تأليفى به نام نواقض الرّوافض است در ردّ شيعهء اماميه . سال فوتش به دست نيامد .