دى سگى را رقيب مىزد چوب * سگ همىخورد چوب « 1 » و مىناليد
گفتم اى سگ چرا زدت ، گفتا * بهتر از خود نمىتواند ديد
شرف الدّين على بافقى
مدّاح شاه طهماسب ماضى بود و در جميع اقسام شعر قدرت داشت . « 2 » منه :
نخواهم شمع من آرايش هر انجمن باشد * هوس دارم كه همچون روشنى در چشم من باشد
*
ز عنبرين خط او بر بياض صفحهء ماه * نوشت كلك قضا شرح ثَمّ وجه اللّه « 3 »
شرف
مير شرف بن قاضى جهان ، از عمدههاى كلانتر عصر شاه طهماسب ماضى است و بناى طرز وقوعى بر كرسى كمال نشاندهء اوست . شرف تخلّص داشت . خوبگوست . « 4 » از اوست :
اى رفته دل و دين به تمنّاى تو ما را * بيگانه ز خود ساخته سوداى تو ما را
*
نيست پاى رفتنم از بزم وصل او مرا * شمع سان آريد بيرون كشته زين محفل مرا
*
ز ضعف تن دل پرداغم از درون پيداست * چو داغ لاله درون من از برون پيداست
*
شرف مگو كه سگ آستانهء اويم * سخن ز مرتبهء خود زياده نتوان گفت
*
هامش
( 1 ) . روز روشن : همىچوب خورد .
( 2 ) . روز روشن 417 : از علماى اعلام دورهء شاه طهماسب صفوى و از ندماى شاهزاده سام ميرزا بود و به نامش رسايل معمّا و حفظ الصّحة و بحران تصنيف نمود . و در سنهء 974 به عمر 80 سال در قزوين جاده ناگزير پيمود . ( قابل ذكر است كه قبلا در اين كتاب از شاعرى به نام ذو النّون ياد شد كه وى نيز سه رساله با همين اسامى به نام سام ميرزا تأليف كرده و تحفهء سامى 53 ، او را شاعرى از قزوين معرفّى كرده است . م ) و در نگارستان او را كرمانى نگاشته . از اوست :نخواهم بگذرد سوى چمن باد از سر كويش * كه ناگه بوى او گيرد گل و غيرى كند بويش*هر لحظه ز لحظهء دگر زارترم * هر دم ز دم ديگر افگارترم
گويم كه شوم خلاص از او هر ساعت * چون نيك نظر كنم گرفتارترم( 3 ) . بقره / 115 .
( 4 ) . ريحانة الادب 3 / 188 : شاعرى است قزوينى و او را به سنّى بودن متّهم كردند . به جهت انتساب به پدرش كه به قاضى جهان معروف بوده ، او را شرف جهان نيز گويند . در سال 968 ه . ق . وفات يافت .
آتشكدهء آذر 230 : ميرزا شرف جهان قزوينى ، از سادات حسينى و خلف قاضى جهان ، در خدمت شاه طهماسب كمال اعتبار داشت ولى آخر الامر گوشهنشينى اختيار كرد .