تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
آوازه عشق ما به هر خانه رسيد * درد « 1 » دل ما به خويش و بيگانه رسيد از درد و غم « 2 » عشق به هرجا كه رويم * از دور بگويند كه « 3 » ديوانه رسيد
*
ديهيم خسروان برِ ما نعل استر است * خسرو كسى كه حلقهء تجريد در سر است درس شرف نبود ز الواح ابجدى * لوح جمال دوست مرا در برابر است « 4 »

شمس الدّين صاحب ديوان

خواجه شمس الدّين صاحب ديوان ، وزير عهد سلاطين چنگيزيه و قدردان اهل هنر بود . « 5 » منه :
چون بىرخ دلبر است ايّام بهار * عيشم به چه دل بايد « 6 » و شادى به چه كار در « 7 » باغ به جاى سبزه گو تيغ به روى « 8 » * وز « 9 » ابر به جاى قطره گو سنگ « 10 » ببار

شهاب الدّين

استاد پخته‌گوست و اين هجو اصيل الدّين طبيب از اوست :
ملك الموت از اصيل طبيب * مىبنالد « 11 » به بارگاه خدا كه جهان را ز خلق خالى كرد * اين مددكار گم‌شده سر و پا يا از اين شغل دور كن او را * يا مرا خدمتى دگر فرما
بعضى اين هجو را منسوب به پسر طبيب مذكور دارند .

شريف علّامه

مولانا مير سيّد شريف علّامهء زمانه و عارف يگانه و مهر منير علمش بر افق كمال تافته و هر كس از مبتدى و منتهى به انوار تصانيفش اشراق فيض يافته و مير موصوف فيض معنى از خواجه علاء الدّين عطّار كه از خلفاى حضرت بهاء الدّين نقشبند است ربوده . « 12 » در سنهء هفتصد و نود و
هامش
شرف الدّين عراقى موصوف بوده . از عرفاى سلسلهء چشتيه مىباشد . موافق قول بعضى با جلال الدّين رومى نيز معاشرت داشت . در سيزدهم رمضان 724 ه . ق . در شهر پانىپت از بلاد هند درگذشت . ( 1 ) . ريحانة الادب : دود . ( 2 ) . ريحانة الادب : درد غم . ( 3 ) . ريحانة الادب : گويند ز راه دور . ( 4 ) . ابيات ديگر از ريحانة الادب :چو من هركس از اين مىخورد جامى * نمىداند حلالى يا حرامى ز ننگ كفر و ايمان درگذشتم * نهادم خوش برون از هردو گامى( 5 ) . دهخدا : محمّد بن محمّد جوينى ملقّب به شمس الدّين ، از سال 657 حاكم بغداد بود و در سال 661 به وزارت هلاگو رسيد . در زمان ارغون به سال 683 در آذربايجان به قتل رسيد . ( 6 ) . دهخدا : باشد . ( 7 ) . دهخدا : از . ( 8 ) . متن : برد . از دهخدا تصحيح شد . ( 9 ) . دهخدا : از . ( 10 ) . دهخدا : تير . ( 11 ) . متن : همىنالد . ( 12 ) . رياض العارفين 355 : مشهور به علّامه ، با امير تيمور گوركانى معاصر بود . در مجالس العشّاق آمده كه علّامه با سلطان حسين