پيش سلطان است در فرمانبرى * آدمىّ و وحشى و ديو و پرى
طغرل آن كز هفت سلطان دارد او * تاج و تخت و افسر و انگشترى
شمس الدّين نسوى
استاد شمس الدّين نسوى از قدماست . « 1 » وى راست :
گفتم سخن تلخ مگو ، گفت خموش * آن خود چو به لب رسيده « 2 » شيرين گردد
شمس الدّين بخارى حدّاد
از قدماست . « 3 » وى راست :
گر درد كند پاى فلكپيمايت * سرّى است در اين ، عرض « 4 » كنم بر رايت
چون از سر دشمنت به جان آمد درد « 5 » * آمد به تظلّم كه فتد در پايت
شمس الدّين طبسى
استاد شمس الدّين طبسى ، مولدش هرات و وطن اصلىاش طبس است . مدّاح خواجه نظام الملك وزير بود . « 6 » منه :
گرد شكرت مورچه ره خواهد كرد * از لاله بنفشه تكيهگه خواهد كرد
هامش
اگر رحمت الّا به طاعت نبخشى * پس اين بيع خوانند جود و عطا كو
اگر در بها زهد خواهى ، ندارم * دگر بىبها مىدهى ، بهر ما كودهخدا : شرف الدّين شفروه يا شفروهاى ، از گويندگان اواخر قرن ششم هجرى و از ستايشگران سلجوقيان است . ديوان او حاوى 8000 بيت است . رسالهاى در مقابل اطباق الذّهب زمخشرى مشتمل بر پند و موعظه و شرح حالات اصناف خلايق نوشته است . به سال 571 درگذشت .
( 1 ) . روز روشن 432 : از علماى عرفان منزلت قصبهء نيشابور بوده و به حرفت خياطت كسب وجه معيشت مىنمود .
( 2 ) . روز روشن و آتشكدهء آذر 138 : چون بر لب من رسيد . و بيت اوّل رباعى چنين آمده :دلدار همه گرد دل و دين گردد * وانگه كه ببرد ، خويشتنبين گردد( 3 ) . آتشكدهء آذر 329 : خلف مؤيّد حدّاد است . در بخارا اوقات به حدّادى مصروف مىكرد . به خاله معروف و با سلطان سنجر سلجوقى معاصر بود .
مجمع الفصحا 1 / 308 : با ضياء الدّين فارسى و كمال خجندى معاصر و معاشر بود .
( 4 ) . آتشكدهء آذر : عرضه .
( 5 ) . آتشكدهء آذر : آمده بود .
( 6 ) . روز روشن 434 : ملّا شمس الدّين بن مولانا عبد الكريم طبسى ، در سمرقند به تدريس طلبهء علم اشتغال مىنمود و اين ملّا شمس الدّين طبسى از فضلاء شعراء سديد الدّين قتلغ خان است كه از فرمانروايان خراسان در قرن ششم بود . قصايدش در مدح سلطان قتلغ خان و دستور معظّمش نظام الملك صدر الدّين محمّد بن محمّد است . از اوست :خيز اى سپهر حسن تو را اختر آفتاب * تا افكنيم در افق ساغر آفتاب
چون يوسف زمانه تويى ، پس روا مدار * تا افسر جمال نهد بر سر آفتاب
بىطرّه و جبين تو بستان طراز خلد * هرگز نديد سايهء طوبى بر آفتابدهخدا : شمس الدّين محمّد بن عبد الكريم طبسى ، از شاعران ايرانى اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجرى است . ديوان او در حدود 2000 بيت دارد . به سبك شاعران اواخر قرن ششم مخصوصا انورى شعر مىسرود . قاضى شهر هرات بود . وفاتش را به قبل از سال 618 و نيز سال 626 نوشتهاند .