شهاب الدّين مهمره
استاد شهاب الدّين مهمره ، معاصر ركن الدّين فيروز شاه بود . اين قصيده متضمّن صنعت محذوف الف از اوست :
ز سيم و سنگ بود هر بتى كه مىپرستند * تو همچنينى و سنگيندلىّ و سيمين بر
چه جرم كرد دل من كه بىسبب هر روز * همىشود ز سر زلف تو به روز بتر
شهباز قلندر نيشابورى
صد و پنجاه سال عمر يافته و در هندوستان آمد و در شهر اوده اقامت گزيد . از قدماست . وى راست :
تو را كه زلف به رخ « 1 » چون كمند عيّارى است * به رهگذار دل و ديده دام طرّارى است
شاهپور
استاد شاهپور ، شاگرد ظهير فاريابى است . « 2 » منه :
روزگار آشفتهتر با زلف تو يا كار من * ذرّه كمتر يا دهانت يا دل افگار من
شرف الدّين قلندر
حضرت شرف الدّين بو على قلندر ، سرآمد علماء جليل القدر بود . جذبهء شوق او را از قيد تكليف ربود ، حتّى كه از خورش و پوشش و اصلاح موى پروايى نداشت و مولانا ضياء الدّين سنامى كه در اجراى امر شريعت مقتداء وقت بود ، موى شوارب او قصر كرده و من بعده آن حضرت نيز قصر مىنمود و مىگفت كه اين مو در راه شريعت محمّدى صلّى اللّه عليه و سلم گرفته شده است و به امتثال امر شريعت فخر مىكرد . معلوم باد كه زياده از اين احوال فرستادن سلطان علاء الدّين حضرت امير خسرو را پيش آن حضرت و ديگر كمالاتش در جامع اللّطايف مسطور است و بنده به شرف زيارت مزار فايض الانوارش در وقتى كه از نوّاب صفدر جنگ و نوّاب عماد الملك در ظاهر دار الخلافت شاهجهانآباد مقاتله واقع شد و در آن هنگام كه بازار هول رستاخيز در برابرش تخته بود به قصبهء پانىپت رسيده چشم را نور و دل را سرور بخشيد . « 3 » هذا من كلامه :
هامش
( 1 ) . متن : زلف و رخ . از روز روشن 444 تصحيح شد . و بيت بعد چنين آمده :تو يوسفىّ و به هر گوشه صد هزار عزيز * گرفته نقد دل و جان ، پى خريدارى است( 2 ) . دهخدا : شاهپور ( شاهفور ) اشهرى نيشابورى فرزند محمّد است و نسبت او به عمر خيّام مىرسد . شاگردى ظهير الدّين فاريابى كرده و عهدهدار ديوان انشاء سلطان محمّد بن تكش بوده است . رسالهء شاهفورى در علم استيفا از آثار اوست . چند رساله هم در القاب انشا دارد . در سال 600 يا 645 در تبريز درگذشته و در مقبرهء سرخاب جنب قبر خاقانى و ظهير فاريابى مدفون گرديد .
( 3 ) . ريحانة الادب 3 / 200 : پدرش سالار فخر الدّين ، مادرش بىبى حافظ جمال ، نسبش به ابو حنيفه نعمان بن كاتب كوفى مىرسد و به