مصنّفات اوست . در سنهء 587 از اين جهان درگذشت . « 1 » منه :
بخشاى بر آنكه جز تو يارش نبود * جز خوردن غمهاى تو كارش نبود
در عشق تو حالتيش باشد كه در آن * هم با تو ، هم بىتو قرارش نبود
شاه نصرة الدّين
مشهور به شاه خالد بن شاه كبودجامه بود . « 2 » چون به سعايت حاسدان سلطان تكش براى آوردن سر او كسان خود را فرستاد ، او در حضورش آمده اين رباعى گفته گذرانيد :
من خاك تو در چشم خرد مىآرم * عذرت نه يكى ، نه ده ، نه صد مىآرم
سر خواستهاى به دست كس نتوان داد * مىآيم و بر گردن خود مىآرم
شرف الدّين شفروه
استاد شرف الدّين معاصر و از خويشان جمال الدّين عبد الرّزاق ، متوطّن شفروه من اعمال صفاهان است « 3 » و در مدح طغرل بن ارسلان گويد :
هامش
( 1 ) . روز روشن 443 : در علم سيميا فرد بود و به عمر 38 سال ، پنجم ماه رجب سنهء 577 به فتواى علماى شرع ، در عهد سلطنت سلطان صلاح الدّين مقتول گرديد .
رياض العارفين 353 : اسم شريف آن جناب ، يحيى و مكنّى به ابو الفتح و به شيخ اشراق معروف است . گويند خواهرزادهء جناب شيخ شهاب الدّين سهروردى است . در سنهء 587 در حلب به درجهء شهادت رسيد . مدّت عمرش 88 سال نيز گفتهاند . تأليفات او عبارت است از : مطارحات ، تلويحات ، حكمت اشراق ، لمحات الواح ، عماديه ، هياكل نوريه ، مقوّمات ، رمز الوحى ، مبدأ و معاد فارسى ، بستان القلوب ، طوارق الانوار ، نفحات فى الاصول الكلّيّه در تصوّف ، نغمات السّماويّه ، لوامع الانوار ، رقيم القدسى ، اعتقاد الحكماء ، كتاب البصر ، رسالة العشق ، رسالة المعراج ، رسالهء درجات ، رسالهء آواز پر جبرئيل ، رسالهء صفير سيمرغ ، دعوات الكواكب و تسبيحات الهياكل فارسيه ، شرح اشارات ، رسالهء يزدان شناخت ، رسالهاى در سيميا . اين ابيات از اوست :هان تا سرِ رشتهء خرد گم نكنى * خود را ز براى نيك و بد گم نكنى
رهرو تويى و راه تويى ، منزل تو * هشدار كه راه خود به خود گم نكنى( 2 ) . روز روشن 406 : امير نصرت الدّين استرابادى سمنانى الاصل است و به حكم سلطان تكش حكومت فيروزكوه و نواحى آن به او تعلّق داشت . در سنه 589 پا بر جادهء ناگزير گذاشت . از اوست :از دل من گرنه هر دم آتشى برخاستى * ز آب چشم من جهانى سربهسر درياستى
گر ز حال من بدانستى نگار سنگدل * هم ببخشيدى مرا گر خود دلش خاراستى
روى چون خورشيد او هركس كه ديدى يك نظر * همچو من شيدا شدى ، گر بو على سيناستى
كار ما تا چون بود فردا نداند هيچكس * كاشكى امروز بودى هرچه آن فرداستى
جامهام را نام از سوداى تو گشته كبود * ورنه نام جامهء من اطلس و ديباستى( 3 ) . رياض العارفين 356 : شرف الدّين فضل اللّه ، او را از شفروه من مضافات اصفهان مىدانند كه آن را يزده گويند . رسالهء اطباق الذّهب كه مشتمل است بر صد كلمه در پند و مواعظ و شرح اصناف خلايق آن جناب ، در مقابل اطواق الذّهب زمخشرى نوشته . از اوست :مسلمانان به مستورى ميازاريد مستان را * بترسيد از قضاى بد كه من هم پارسا بودم*اگر زاهدانند و گر عارفانند * همه مرد مزدند ، مرد خدا كو
خدايا از آن خوان كه از بهر خاصان * نهادى نصيب من بينوا كو