سلطان
خديجه سلطان بيگم سلطان تخلّص ، دختر عمّ على قلى خان واله است و خان مذكور بر او شيفتگى داشت . منه :
من ساقىام و شراب حاضر * اى عاشق تشنه ، آب حاضر
با حسن من آفتاب هيچ است * اينك من و آفتاب حاضر
سلطان چو منى نبود در دهر * عالم عالم كتاب حاضر
سودا
ملّا على اكبر سودا تخلّص ، همراه على قلى خان واله در هندوستان آمده . « 1 » منه :
ما آرزوى بوسهء بىجا نمىكنيم * هيچ از دهان يار تمنّا نمىكنيم
سخنور
سخنور تخلّص ، از خوشگويان اين عصر است . منه :
آه سخنور مرا بر سر كوچهء بلا * خاكنشين چو نقش پا كرد ، كه كرد ، يار كرد « 2 »
سالك
غلام حسين سالك تخلّص ، احوالش معلوم نيست . « 3 » منه :
چون سحر شور چنين افتاد از بس در سرم * باوجود يك نفس هستى گريبان مىدرم
سرورى
غلام مرتضى سرورى تخلّص ، ولد حافظ جلال الدّين از شرفاى شاهجهانآباد است . الحال در قصبهء سهسوان به مكتبدارى مىگذراند . منه :
دايم اندر ذكر وحدت ذكر من ياهو بود * سرمهء چشم دل من دود تنباكو بود
هامش
( 1 ) . فرهنگ سخنوران : ملّا على اكبر ، تربيتيافتهء اصفهان بوده و با واله داغستانى به هندوستان آمده است . به سال 1175 در مرشدآباد وفات يافت .
( 2 ) . پيش از اين دو بيت از غزلى با همين وزن و قافيه از رحم على خان ايمان ، مؤلّف كتاب حاضر ، آمد .
( 3 ) . روز روشن 343 : سيّد غلام حسين اورنگآبادى ، خلف سيّد شهاب الدّين ولد سيّد محمّد اسحاق بغدادى ، از اولاد شيخ عبد القادر جيلانى بود . ولادتش سال 1101 ، است . بعد سن رشد در احمدآباد گجرات به خدمت شاه رضا على نبيرهء حضرت مجرّد الف ثانى رسيده . پس در اورنگآباد آمده مسجدى و خانقاهى بنا نموده و دوم جمادى الآخر 1176 سالك مسلك عدم گرديد . از اوست :صرف راه دوستىها شد دل پردرد ما * مىچكد خون محبّت گر فشارى گرد ما*نشئهپرداز دماغم شب كه سير آب بود * بادبان كشتى مى چادر مهتاب بود