ساطع كشميرى
ملّا ساطع كشميرى ، شاگرد داراب بيگ جويا تخلّص است . گلشن اسلام نام كتابى به نام اسلام خان مير آتش بهادر شاه پادشاه ترتيب داده و برهان قاطع انتخاب كردهء اوست . مدّتى رفاقت نوّاب صمصام الدّوله گزيده . آخر در بلدهء كشمير رحيلدار « 1 » بقا گرديد . « 2 » هذا من ديوانه :
هميشه زنده به آب و هواى كشميرم * از اين دو عنصر باشد سرشت من چو حباب
*
مرا از شمع شد اين نكته روشن * كه گرمىهاى اين مردم ريايى است
*
كفيل خير خلايق اگر كلام تو نيست * زبان به كام تو باشد ولى به كام تو نيست
سيّد
نوّاب سيّد صلابت خان سيّد تخلّص ، از امراى جليل القدر عصر فردوس آرامگاه بود .
مرا ز حلقه به گوشان آن كمانابرو * كسى كه كرد جدا خانهاش خراب شود
سامع
محمّد احسن سامع ، از اقرباى راى بندر ابن است . به شرف اسلام فايز شده شاگردى ميرزا بيدل گزيد . « 3 » منه :
چه كنم خاطر دلدار عزيز است مرا * ورنه از كشمكش دام به تنگ آمدهام
سيلى بلخى
ملّا سيلى از بلخ است . « 4 » منه :
چون كبوتر بچّه تا هستيم بالى مىزنيم * بهر يك ارزن كه آن هم در دهان ديگر است « 5 »
هامش
( 1 ) . متن : رحيل در . تصحيح شد .
( 2 ) . روز روشن 340 : ملّا ابو الحسن بن ملّا على كشميرى ، مثنوى جنگ فيلان به كمال لطافت موزون نموده و به حضور محمّد شاه گذرانيد و مشمول عطاى شاهى گرديد . برهان قاطع را انتخاب زده ، محبّت ساطع نام گذاشت و در سنهء 1156 فوت شد . از اوست :اعتمادى نيست انس طاير اقبال را * اين كبوتر هر زمان مشتاق بام ديگر است*ما شهادتطلبان حسن ادا مىخواهيم * قبضهء تيغ قضا كن گره ابرو را( 3 ) . روز روشن 346 : محمّد احسن خان دهلوى ، اصلاح سخن از شيخ حسين شهرت مىگرفت و پس از آن براى مشق نظم به خدمت شيخ محمّد على حزين لاهيجى حاضر مىشد و در سركار ظهير الدّوله عظيم خان بهادر به داروغگى خاص سرفرازى داشت و به عمر 60 سال رخت از اين عالم برداشت . از اوست :از تماشاگه آن مست حيا مىآيم * تنگ در بر مكش اى آينه تمثال مرا( 4 ) . نصرآبادى 439 : ملا سيلى مستقيم بلخى ، در خدمت عالىجاه سبحان قلى سلطان مىباشد .
( 5 ) . نصرآبادى : ديگرى است .