خود را به نظرش گذرانيد . « 1 » هذا من ديوانه :
آمد بهار ، جوش زد از خاك لالهها * چشمك به گل زد از گل رنگين پيالهها
*
شد صرف سجده مشت غبارى كه داشتم * جز خطّ بندگى نبود سرنوشت ما
*
مشت خاكم ، چه آيد از دستم * دامن بو تراب مىخواهم
*
خوشا روزى كه بر پاى تو سرگرم نياز افتم « 2 » * دم برخاستن چندان روم از خود كه باز افتم
*
در عالم اعتبار زر مىبايد * نه عقل و نه دانش و هنر مىبايد
افسوس كه روزگار نااهلان است * يك آدم و صد طويله خر مىبايد
سخاى لارى
زاهد على خان [ سخاء ] « 3 » تخلّص ، ولد ميرزا سعد الدّين لارى است . در هندوستان آمده از نوّاب برهان الملك رعايت كلّى يافت . درويشمشربى از خود گذشته خيلى انتاش بشّاش بود . « 4 » منه :
ز دخل عيبجويان نيست پروا طبع رنگين را * به گلزار پر طاووس دخلى نيست گلچين را
*
نشئه در باده ، گهر در صدف و بو در گل * آنقدر لطف ندارد كه تو در خانهء ما
*
ميان ما و مجنون شد چو اقليم جنون قسمت * به پاى خد گرفتم هر سر خار بيابان را
*
سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع * آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد
شمّهاى از گل روى تو به بلبل گفتم * آن تنك حوصله رسواى گلستانم كرد
*
بىتو شبها از هجوم گريهء مستانهام * همچو كشتى هست در آغوش دريا خانهام
*
نيست امروزى نزاع عالم كون و فساد * روز اوّل آسمان استاد بر روى زمين
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب 2 / 450 : از سادات اكبرآباد هند و از شاگردان عبد القادر بيدل مىباشد . به سال 1140 ه . ق . در شهر احمدآباد گجرات وفات يافت .
( 2 ) . متن : سر گردم به ناز افتم . از ريحانة الادب تصحيح شد .
( 3 ) . از دهخدا نوشته شد .
( 4 ) . دهخدا : زاهد على متخلّص به سخاء ، ولد ميرزا سعد الدّين لارى است كه سالها ضابط ماليات بنادر فارس بود . او نيز بعد از پدر به همان خدمت مأمور گشت . در اواخر عمر به هند رفت و در دهلى درگذشت .