شرف اسلام و زيارت بيت الحرام رسيده . خيلى خوشخو و شكفتهرو و معنىياب و بلندخيال و صاحب كمال بود . هذا من ديوانه :
يا رب اثر [ ى ] در نفس بىاثر ما * شام است چو نظّارهء عاقل سحر ما
*
به نيم وعده دلم شاد كن ، سرت گردم * شنيدهام كه تو را لكنت زبانى هست
*
سستى طالع ارباب هنر محسوس « 1 » است * داغ كوتاهى پرواز پر طاووس است
*
كمان به دست حنا بستهء بتان افتاد * چه آتش است كه در خانهء كمان افتاد
*
ز لكنت نيست گر نطقت به تمكين آشنا گردد * سخن گرد لبت صد بار گردد تا جدا گردد
*
دل وحشى از خلق را غم نباشد * بهشت است آنجا كه آدم نباشد
*
امروز كار من بود عصيان ، تمام كردم * فردا كه كار عفو است او را كريم داند
*
مدهوش افتد از تاب آنرو * مشّاطه يكسو و آيينه يكسو
سامى
عبد اللّه سامى تخلّص ، در همان عصر بود . « 2 » منه :
نسبتى نيست به پروانه كسى را چون من « 3 » * اندكى لاله [ به ] آن سوختهدل مىماند
سخن
مير عبد الصّمد سخن تخلّص ، برادر خبر و مير غلام على كه شاگرد درايت خان است . در بلدهء گجرات به رفاقت مبارز الملك سربلند خان رفته همآنجا وفات يافت . در اوايل خان آرزو اشعار
هامش
( 1 ) . متن : محسوب . تصحيح شد .
( 2 ) . ريحانة الادب 2 / 416 : آبا و اجدادش از اتراك كوهپايه بودهاند و خودش در لاهور هند متولّد شده در شاهجهانآباد زيست . به سال 1155 ه . ق . درگذشت . از اوست :مددى كرد پس از مرگ سيهبختى ما * سرمه گرديدم و در چشم سياهش رفتمتذكره شعراى پنجاب 171 : از قبيلهء ملّا عوض وجيه است . محمّد اعظم شاهى بود و از ياران بىدل . از اوست :شب كه آن مه نيم رخ در پرده مست خواب بود * يك طرف در خانه ابر و يك طرف مهتاب بود( 3 ) . متن : كسى بين . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد .