*
آن دلبر بو العجب كه ماه زيباست * بالاى علم چون گل شاخ رعناست
نىنى غلطم كه آفتاب محشر * يك نيزه برآمد و قيامت برپاست
سيادت
مير جلال الدّين سيادت تخلّص ، نسبت او به چند واسطه به مير جمال الدّين محدّث صاحب روضة الاحباب مىرسد و اشعارش به سبب كمال شهرت به ايران رسيده . چنانچه در تذكرهء نصرآبادى داخل است . « 1 » هذا من ديوانه :
بعد از وفات هم نشود كم جنون « 2 » ما * چون خم به زير خاك زند جوش خون ما
*
فزود چشم ترِ من شكوه خوبان را * كنار آب دو چندان كند چراغان را
*
قبول ناقصانت شاهد بىجوهر [ ى ] باشد * كه جز طفلان خريدارى نباشد تيغ چوبين را
*
چهرهء خندان ، نشاط خاطر خرّم بود * خندهء دنداننما تشديد اين مدغم بود
*
همين نه دل به قفايش رود ز كوچهء آه * چو عنكبوت دود ديده هم به تار نگاه
سعيداى يزدى
نقّاشى و شعربافى در همان عصر بود . منه :
كس نيست كه خارى « 3 » ز دل ريش برآرد * اين خار مگر آتشى از خويش برآرد
سالم « 4 »
ملّا محمّد اسلم شاگرد ملك پسرخواندهء شيخ محسن فانى است . اصلش از نژاد براهمنه بود . به
هامش
( 1 ) . تذكره شعراى پنجاب 188 : در اواخر عالمگير پادشاه به عالم بقا ارتحال نمود .
تذكره حسينى 158 : معاصر شيخ سعيد قريشى است . شمع انجمن 195 : در 1100 هجرى به لاهور سكونت داشت .
( 2 ) . متن : گم خون . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 107 : خارم . و ابيات ديگر از اين كتاب :هزار مرتبه رفتم ز مصر تا كنعان * به غير چشم زليخا كسى به راه نبود*عشقت نه سرسرى است كه از سر به در شود * مهرت نه عارضى است كه جاى دگر شود
عشق تو در درونم و مهر تو در دلم * با شير اندر آمد و با جان به در شود( 4 ) . قبلا در شرح حال آزاد كشميرى ديديم كه او شاگرد محمّد اسلم سالم تخلّص بوده . تخلّص سالم را از آنجا نوشتيم .