تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
سزاى آن‌كه در شعر بلندى * كند اين‌گونه دخل ناپسندى مناسب‌تر در اين هنگام افتاد * برِ اهل سخن اين شعر استاد چراغى را كه ايزد برفروزد * هر آن‌كس اف زند ريشش بسوزد
نقل است چون نوّاب همّت خان براى هواى تابستان خسخانه به حسن و صفا بياراست سرخوش توصيف او و تعريف خسخانه گفته گذرانيد . من جمله اين دو بيت است :
سرانگشتش به جود از يك اشارت * دهد سرمايهء دريا به غارت به دُر كى همّتش دستى رساند * كه آب بسته را ناپاك داند
خان مذكور به مير سامان گفت كه يك دست خلعت و يك رأس اسب به خانه به شما خواهد رسيد . وقتى كه آن به عمل نيامد ميرزا معلوم كرد كه محض ستم ظريفى بود . رباعيى در هجو گفته در چارسوى شهر نصب كرد :
اى پنجهء تو ز دامن دولت دور * از دولت بىفيض دماغت مغرور بىهمّتى و نام تو همّت خان است * برعكس نهند نام زنگى كافور
القصّه ، ميرزا سخنور غرّاست . وى راست :
به هم نايد چو گل از خندهء شادى دهان ما * چه خوش نامى برآمد اللّه اللّه از زبان ما
*
تا دوى برخيزد از مينا و جام * جام را كرديم ميناكار ما
*
تبخاله نيست در شب هجران ز تب مرا * از فرقت تو خيمه زده جان به لب مرا
*
در عدم هم ز عشق شورى هست « 1 » * گل گريبان‌دريده مىآيد چشم تو آبروى ميكده ريخت * مى به كشتى نشسته مىآيد
*
مرا دريغ به حال مسيح مىآيد * كه روى اهل جهانش دوباره خواهد ديد
*
نه‌تنها گل در اين گلشن هواى كوى او دارد * كه نرگس هم نگاه زيرچشمى سوى او دارد
*
گر ورد تو « 2 » لا إله الّا اللّه است * بىباطن پاك كى به حقّت راه است صرّاف زر قلب كجا بستاند * هرچند بر او سكّهء نام شاه است
هامش
( 1 ) . متن : است . تصحيح شد . ( 2 ) . متن : گر ورد تو قول . تصحيح شد .