عقلى براى خود بجز از عاقلان دهر * ناصح شنيدهاى كه چه فرمودهايم ما
*
شكست شيشهء خاطر ز ساغرم پيداست * چو لاله داغ دل از كاسهء سرم پيداست
جواب نامهء من غير نااميدى نيست * ز دست سودن بال كبوترم پيداست
*
فروشد يوسف خود را زليخا * به بازارى كه سوداى تو باشد
مصرع ثانى بعينه از نظيرى است . شايد تضمين كرده باشد .
سابق
فريدون سابق تخلّص ، سخنور در همان عصر نيكوبيان و صاحب ديوان بود . « 1 » منه :
زلف تو عقدهگر بود رشتهء مدّعاى را * بر سر غيرت آورد صبر گرهگشاى را
*
عمر رفت و نيامدى به سرم * شدنى شد ، دگرچه خواهد شد
*
به رضوان مىتوان بخشيد سابق * بهشتى را كه يك آدم ندارد
*
ساقى ديدى مى سبوى و خم را * مهر افلاك و كينهء انجم را
عالم همه مبتلاى طول امل است * يك مار گزيده است اين مردم را
سعيد ملتانى
شيخ ابو سعيد سعيد تخلّص ملتانى ، از ملازمان سلطان مرادبخش و بارياب حضور شاهى بود .
روزى يكى از حيلههاى پادشاهى او را از رفتن حضور مانع شد . شيخ مذكور اين رباعى گفته به وساطت يكى از باريابان به نظر اعلى گذرانيد :
اى شاه ، جناب « 2 » تو جناب اللّه است * هر حكم تو چون حكم كتاب اللّه است
اين حيلهء ديو فعل منّاع درشت * ابليسصفت مانع باب اللّه است
ساير مشهدى
ساير مشهدى است . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 345 : از اتراك است .
( 2 ) . متن : در جناب . تصحيح شد .
( 3 ) . نصرآبادى 344 : مدّتى در اصفهان بوده و به كتابت اوقات مىگذراند . خط نستعليق را خوب مىنوشت . از اوست :