در تعريف كشمير مثنوى خوبى دارد . ديوانش قريب بيست و پنج هزار بيت باشد . شعرش بلند خيال و متانت كمال دارد . « 1 » منه :
با ناز تو سرگرم نياز است دل ما * مجموعهء محمود و اياز است دل ما
*
مهر و كين شوخى چشمان تو خود آيين است * اين دو بادام گهى تلخ و گهى شيرين است
*
هركجا شمع جمال تو برافروختهاند * ماه و خورشيد دو پروانهء دلسوختهاند
*
كبك از حيرت رفتار قيامتزايش * بس [ كه ] استاده به ره ، ريخته خون در پايش
*
بيرون نرود مرد ز قيد هنر خويش * طاووس اسير است به گلزار پر خويش
ساكت تبريزى
محمّد امين ساكت تبريزى بود . ميرزا صائب تخلّص مذكور براى او قرار داده . « 2 » منه :
چه نويسم اى جفاجو ، ز دل خراب بىتو * كه نبوده است كارش « 3 » بجز اضطراب بىتو « 4 »
سابق
ملّا على نقى سابق تخلّص ، برادر محمّد اشرف تخلّص بود . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى : در اصفهان با نصرآبادى ملاقات كرده . سپس به هند رفته صحبت طالب كليم و حاجى محمّد جان را دريافته بعد از مدّتى به قزوين مراجعت نمود .
( 2 ) . نصرآبادى 133 : ولد ميرزا مؤمن ولد خواجه ميرزا بيگ تبريزى ، از كدخدايان معتبر تبريزند . به مشهد مقدّس سكنى كرده مدّتى در آنجا بود ، روانه هندوستان شده داخل منشيان بود . در آنجا فوت شد . از اوست :ز بس نگاهم از آن شعله آبوتاب گرفت * توان ز مردمك ديدهام گلاب گرفت*از حوادث در خرابىها درشتان ايمنند * سيل برخيزد ز هر جا رو به هموارى كند( 3 ) . نصرآبادى : كارم .
( 4 ) . بيت بعد ، از نصرآبادى :تو و جلوهها كه هرگز نرسد به يادت از من * من و چشم خونفشانى كه نكرده خواب بىتو( 5 ) . نصرآبادى 182 : خلف مولانا محمّد صالح مازندرانى است . به طريق اخوى به كمالات رسيده . بعد از ملّا محمّد سعيد به هند رسيده حسب الفرموده غزوات و حالات پادشاه را به نظم آورده . از اوست :رام ما گشت فلك از غم پنهانى ما * هست داغ دل ما مهر سليمانى ما
ديده هر سو فكنم از تو نشان مىبينم * نيست بيهوده در اين باديه حيرانى ما*به جرم اينكه دمى در جهان گشودم چشم * تنم به تير مشبّك شده است چون بادام