تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
ما ز بيداد تو هر دست كه بر سر زده‌ايم * حلقه‌اى بهر تماشاى تو بر در زده‌ايم « 1 »

سامعاى همدانى

بيرام بيگ سامعا تخلّص همدانى است . « 2 » منه :
عمرم چو شمع با مژهء تر گذشته است * در « 3 » جاى آب آتشم از سر گذشته است

سعيد خلخالى

محمّد سعيد خلخالى بود . منه :
يا رب به كرم محرمى رازم ده * گر ره نبرم به سويت آوازم ده جدّم به تو جنّت به دو گندم بفروخت * من وعدهء « 4 » غبن مىكنم ، بازم ده

سالك يزدى

در كسوت درويشان در هندوستان آمده . در دكن رفته پيش عبد اللّه خان قطب شاه مىماند . شاگرد ركناى مسيح كاشانى است . اوستاد نيكوست . « 5 » از اوست :
در هواى عشق پروردم دل ديوانه را * چون سپند از بهر آتش سبز كردم دانه را
*
هامش
دهخدا : اصل او از مازندران است . در زمان اورنگ زيب ، از پادشاهان تيمورى دهلى ، به هند رفت و در سلك ملازمان آن پادشاه قرار گرفت . يك مثنوى شامل غزوات اورنگ زيب به نظم آورد . ( 1 ) . در متن ، رديف « زده‌ام » است . از نصرآبادى تصحيح شد و بيت بعد چنين است :آستان دو جهان نقش رخ ما دارد * بس كه از شرم گنه بوسه به هر در زده‌ايم( 2 ) . نصرآبادى 323 : بيرام بيگ ولد باقر بيگ همدانى كه در خدمت عالىجاه رستم خان سپهسالار بود ، در علم موسيقى و نظم تصانيف داشت . قبل از حالت تحرير كوفتى به هم رسانيد . او را براى معالجه به بيمارستان ورنوسفادران بردند . معالجه مفيد نيفتاد و فوت شد . از اوست :ما پا ز آرزوى دو عالم كشيده‌ايم * از هردو سر چو جاده به منزل رسيده‌ايم*به خويش تا چه كند خوى گرم سركش ما * كسى نماند كه سوزد دگر در آتش ما*عادت از بس كه دلم را به مروت باشد * نگزم گر همه انگشت ندامت باشد( 3 ) . نصرآبادى : از . ( 4 ) . ظاهرا دعوى صحيح است . ( 5 ) . نصرآبادى 329 : مدّتى در شيراز شانه رنگ مىكرد . در لباس درويشان به اصفهان آمده بعد از مدّتى به هند رفت . وقتى كه مغولان را از دكن خارج كردند او به شاهجهان‌آباد رفت . دانشمند خان به اعتبار همشهرى بودن مهربانى به او كرده بعد از مدّت سهلى در آنجا فوت شد . از اوست :آشنايى كهنه چون گرديد بىلذّت بود * كوزهء نو يك دو روزى سرد سازد آب را*نواى نالهء نى مىرسد به غارت هوش * تو برق تازى اين نىسوار را دريابريحانة الادب 2 / 414 : در هند در خدمت عبد اللّه قطب شاه بسر مىبرد .