تا نام و نشان توست مطلوب كم است * گمكردهء خود يا بى اگر گم گردى
در نعت گويد :
اى رفعت عرش كمترين پايهء تو * محبوبى كردگار سرمايهء تو
چشم عرفان كس خدا را نشناخت * تا صرف نگشت سرمهء سايهء تو
سليم طهرانى
استاد محمّد قلى سليم تخلّص طهرانى ، سخنور جليل القدر و صاحب علوم و هنر بوده و سليم در هندوستان آمده مدّتى گذرانيده در كشمير فوت شد . قبر او پهلوى قدسى و كليم است . در تعريف كشمير مثنوى خوب دارد . « 1 » هذا من ديوانه :
شراب نقل نخواهد ، بگير ساغر را * كه احتياج شكر نيست شير مادر را
*
بهصورت تو بتى كمتر آفريده خدا * تو را كشيده و دست از قلم كشيده خدا
*
سر برهنهء خورشيد را زوالى نيست * ز شمع پرس كه چون تاج مىخورد سر را
*
اى كه دست قدرتت همپنجهء دست خداست * مشت خاك قالبم گر مىكنى آدم رواست
*
به دست آيينه از عكس رخش گلدسته را ماند * ز شانه زلف او هندوى تركش بسته را ماند
*
در چمن دوش صبا بوى تو سودا مىكرد * گل به كف داشت زر و غنچه گره وامىكرد
*
يار با همه جهان يكروست * شمع را پشتورو نمىباشد
به عيشآباد هندستان غم پيرى نمىباشد * كه مو نتواند از شرم كمرها شد سفيد اينجا
*
نخورند در گلستان گل [ و ] لاله آب بىتو * به گلوى شيشه كامى نرود شراب بىتو
سالك قزوينى
محمّد « 2 » ابراهيم سالك قزوينى ، جليس و انيس محفل ميرزا جلال اسير بود . در هندوستان آمده
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 227 : از طهران است من اعمال رى . مدّتى با ملّا واصبا و ملّا صبوحى با ميرزا عبد اللّه وزير لاهيجان مىبود . مشهور است كه مثنويى در تعريف لاهيجان گفته ، در هند كه رفته همان مثنوى را به اسم كشمير كرد . گويا در سنهء 1057 فوت شد .
( 2 ) . متن : محمّد لك . از نصرآبادى 328 تصحيح شد .