عذرِ دست تهى است خلق كريم * ثمر بيد سايهء بيد است « 1 »
سعيداى گيلانى
به خطاب بىبدل خانى از حضور شاه جهانگير پادشاه عزّ امتياز داشت و تخت طاووسى كه مبلغ يك كرور و بيست لك روپيه در تيارى آن صرف شده به اهتمامش صورت تزيين يافته . « 2 » اين رباعى در تعريف پادشاه از اوست :
اى آنكه سريرت آسمان پايه بود * بر ملك جهان عدل تو پيرايه بود
تا هست خدا تو نيز خواهى بودن * زيرا كه هميشه ذات با سايه بود
سيرتى قزوينى
محمّد حسين سيرتى تخلّص قزوينى ، سخنور نيكوست . از اوست :
بگذر ز قيد نام و مخوان اين فسانه را * همچون نگين به خويش مكن تنگ نامه را
*
كمِ فقير ز بسيار ديگران بيش است * متاع خانهء درويش ، صبر درويش است
*
دلِ محمود شد اسير اياز * كار خود كرد عشق بندهنواز
سرمد
شاه سعيداى سرمد تخلّص ، از مجرّدان مفرد زمان بود . صاحب دبستان گويد كه در سال هزار و
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 62 : سايهء بيد ميوهء بيد است . و ابيات ديگر از آن منبع :من مست ساقىام ، نشناسم شراب را * بلبل نيازمند نباشد گلاب را*آنم كه گر بسوزى ، خاكسترم نيابى * از من گرت غبارى نبود عجب نباشد*تا نفس هست پريشانى خاطر برجاست * باد شيرازهء اوراق پريشان نشود*در كوى تو ساكنان سنگين هوسند * با آنكه چو گرد تن سوار نفسند
پروانه چهسان ز گرد فانوس رود * مرغان محبّت از برون در قفسند( 2 ) . نصرآبادى 377 : ولد حاجى خواجه على لاهيجانى ، داخل تجّار معتبر بوده . در فن نقّاشى و طرّاحى طلا و نقره دست عظيمى دارد . از اوست :به دل بردن چنان گرم آمدى در چشم حيرانم * كه شد دود سپند مردمك در ديده مژگانم*سرخ از خمار باده نه چشم سياه اوست * رنگ پريدهاى است كه صيد نگاه اوست
از بوى گل به دل نفسى بيش راه نيست * هر جا ز خويش رفت دلم در پناه اوست