سوزى لاهورى
در همان عصر بود . « 1 » منه :
بگذشت بهار و ما « 2 » شرابى نزديم * در سايهء گل يكدم خوابى نزديم
يار « 3 » آمد و جلوه كرد [ و ] ما بىخبران * در ديدهء بخت ، مشت « 4 » آبى نزديم
سوخته كرمانى
سوخته كرمانى است . منه :
به هر سرچشمهاى كان زلف چون قلاب بگشايد * ز شوق شست او ماهى دهن « 5 » از آب بگشايد
سلونى اردستانى
فاضلى بود . منه :
در جستن آن نگار پركينه و جنگ * عمرى گشتيم در جهان با دل تنگ
شد دست ز كار و پا فتاد از رفتار * آن بس كه به سر زديم و اين بس كه به سنگ
سيرى جرپادقانى
در همان عصر بود . « 6 » منه :
اگرچه فاش به گرد سرت نمىگردم * ولى ببين كه به گرد دلم چه مىگردد
سرابى هندى
سرابى هندى است . منه :
ز ناخنبازى مطرب چهها بر ساز مىآيد * كه مشت ناخنى بر دل ز هر آواز مىآيد
سرورى
عالم بيگ سرورى تخلّص ، بر وزن افسرى ، در همان عصر بود . منه :
هامش
( 1 ) . تذكره شعراى پنجاب 188 : معاصر تقى اوحدى بوده .
( 2 ) . متن : من . از شعراى پنجاب تصحيح شد .
( 3 ) . متن باز . از شعراى پنجاب تصحيح شد .
( 4 ) . شعراى پنجاب : بخت مستت .
( 5 ) . متن : ماهى چو من . از روز روشن 372 تصحيح شد .
( 6 ) . آتشكدهء آذر 212 : در خدمت امام قلى خان ، حاكم فارس بود . در سفر حجاز وفات يافت . از اوست :لب بر لب معشوقه نه و سينهبهسينه * كز كام گذشتن روش عهد قديم استاين قطعه را براى ميرزا فصيحى فرستاده :اى آنكه به بازار سخن طبع منيرت * بگشوده به هم چشمهء خورشيد دكان را
بيتى ز تو افتاده در افواه خلايق * كان بيت دهد چاشنى قند دهان را
ليك اهل نفاقش به هم از روى تمسخر * گويند كه اين بيت بلندى است فلان را