تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

ساحرى

محمّد قاسم ساحرى تخلّص ، در همان عصر بود . « 1 » منه :
خلقى همه جان‌ها به تمنّاى تو دارند « 2 » * بر خضر ستم رفت كه مردن نتوانست « 3 »

سكندر مازندرانى

سكندر مازندرانى است . منه :
خاكستر پروانه عزيز است سكندر * بر دامن پيراهن فانوس ببنديم « 4 »

سعيد

محمّد سعيد برادر مير الهى است . « 5 » منه :
فلك بازم به صد حسرت جدا از كوى او دارد * مگر طوفان نوحى باز دوران آرزو دارد

سعيد تونى

سعيد اللّه سعيد تخلّص تونى است . « 6 » منه :
نه دل ز شيشه ، نه جان از اياغ مىشكفد * سبوسبو كشم آن‌گه كه باغ مىشكفد « 7 »

سپهرى

ملّا جمال سپهرى ، اسمش از بياض ميرزا صائب نوشته شد . معلوم نيست كه همان اوّل است يا غير اوست . « 8 »
هامش
( 1 ) . روز روشن 340 : از هم‌عصران تقى اوحدى بود . ( 2 ) . روز روشن : دادند . ( 3 ) . بيت مطلع ، از روز روشن :دل ساغر هجران تو خوردن نتوانست * جان را به لب آورد و سپردن نتوانست( 4 ) . بيتى ديگر از روز روشن 361 :نسيم زلفت اگر بگذرد به مردم دهر * به آهوان ختن پس دهند كالا را( 5 ) . روز روشن 359 : مير محمّد سعيد همدانى ، خلف مولانا حجة اللّه ، مولدش سعدآباد همدان است . از اوست :اى كه زهر آلوده پيكان كرده‌اى در كار ما * مرهمى ضايع مكن بر سينهء افگار ما( 6 ) . روز روشن 356 : سعد اللّه بن مقصود بيگ تونى ، سير هندوستان كرده برگشت و در آفتاب عالمتاب سعيد مذكور است . ( 7 ) . متن : آن‌گه اياغ . تصحيح قياسى با توجه به قافيه . ( 8 ) . روز روشن 349 : ملّا جمال كاشى ، از اوست :ز بزم وصل تو شب برنمىتوانم خاست * كه بيم هجر تو سر در كنار من دارد*كام اغيار تو شيرين به شكرخند كنى * تلخ‌كامان غمت را به چه خرسند كنى ؟*روزم تا شب به مىپرستى گذرد * شب تا روزم به خواب مستى گذرد زين بىخودى مدام شادم كه مباد * بر من نفسى به فكر هستى گذرد