نصيحتى كنمت ، بشنو و فراغت كن * چو فقر زور كند روز بر قناعت كن
سنجر
مير هاشم سنجر تخلّص ، پسر مير حيدر رفيع الدّين معمّايى است . در ملك دكن فوت شد . « 1 » منه :
رنجكش زمانهام ، چون نكشم پياله را * داروى آزمودهء درد هزار ساله را
*
اى غم هجر بيش از اين جاى تو نيست در دلم * يا بگذار كوى دل ، يا بنما قباله را
*
سادهلوحى كه محبّت به تو دشمن دارد * نه همين قابل جور است ، كه كشتن دارد
*
ز خوشقماشى ديباى حسن نتوان يافت * كه پشت كار كدام است و روى كار كدام
سگ لوند قزوينى
يكى از خوشطبعان محفل شاه عبّاس ماضى بود . روزى شاه موصوف براى شكار رفت و او را همراه نبرد . بعد مراجعت سگ لوند حاضر شد و از راه شكايت عرض كرد :
سحر آمدم به كويت به شكار رفته بودى * تو [ كه ] « 2 » سگ نبرده بودى ، به چه كار رفته بودى ؟
شاه مذكور پسنديده رعايت نمود . لطيفه :
روزى عيسى خان قورچىباشى از پيش سراى سگ لوند مىگذشت . به تكليف او زمانى بنشست . اتّفاقا سگى بر دروازه او مىخفت . خان مذكور به طريق مطايبه گفت كه اينها در دولتخانهء شما چه منصب دارند ؟ گفت : قورچىباشى . القصّه ، خوبگوست . از اوست :
شيرى به آن صلابت و تندىّ و پردلى * او گربهء على بود و من سگ على
سحر
مير سحر ، شخص سخنور در همان عصر بود . منه :
گر كشت غمزهء تو مرا بىسبب نبود * اظهار درد پيش تو شرط ادب نبود
هامش
( 1 ) . آتشكده 40 : اسمش ميرزا محمّد هاشم خلف الصّدق مير حيدر رفيعى ، صاحب ديوان است . بعد از پدر به هندوستان رفته در آنجا وفات يافت . از اوست :
دهخدا : چون پدر وى به سال 999 به هند رفت ، مير هاشم نيز با او به سفر شد . در اين هنگام بيست ساله بود . در آنجا نزد اكبر پادشاه منزلت يافت . سپس نزد عادل شاه رفت . آنگاه شاه عبّاس او را به اصفهان خواند ، ليكن در همان اوان بيمار شد و به سال 1021 در سن 41 سالگى درگذشت .
( 2 ) . از نصرآبادى 431 ، افزوده شد .