دلا تا كى به آن خودكام عرض كام خواهى كرد * براى صيد دشنامش دعا را وامخواهى كرد
سليمى تركمان قلندر
در همان عصر بود . منه :
اين نه سيل است كه از ديدهء تر مىآيد * جويبار است ز كهسار جگر مىآيد « 1 »
سالك كاشى
محمّد على كاشانى سالك تخلّص ، معاصر تقى اوحدى بود . « 2 » منه :
شبهاى غم از صبر كم و محنت بسيار * نى خواب توان كرد نه بيدار توان بود
سنى لاهورى
مولانا محمّد لاهورى سنى تخلّص ، صاحب هزار بيت است . در سنهء 1025 قضا كرد . بعضى از اوستادان اين نام را با وصف كاهى تخلّص او در باب الميم نوشتهاند . منه :
برآر سر ز گريبان و چشم دل واكن * جمال شاهد مقصود را تماشا كن
مشو ز حرص بيابان حرص را سيّاح * وطن به گوشهء تجريد چون مسيحا كن
سامرى تبريزى
سامرى تبريزى بود و تجارت معيشت داشت . منه :
صبرم پر از بىطاقتى ، پيش غمت داد آورد * تا گردش چشمت خموشى را به فرياد آورد
*
مشهورتر ز ننگم و معروفتر ز عار * در حيرتم كه بهر چه مستور ماندهام
هامش
چون رشته كه نگشود رهش تا ننهاد * سر در قدم راست روى چون سوزن*سرورى نقد جان در پايش افشانم ولى ترسم * كه آسيبى رساند از گرانى پاى جانان رادهخدا : فرزند حاجى محمّد كاشانى بود . كتاب مجمع الفرس را در سال 1008 در اصفهان تأليف كرد و در سال 1018 آن را خلاصه كرد و خاصة المجمع نام نهاد . در سال 1032 به هند رفت و در لاهور اقامت گزيد و در سال 1036 به تكميل كتابش پرداخت .
( 1 ) . بيتى ديگر از روز روشن 368 :خوابم دگر از چشم نمك سود گرفتند * افسوس كه دير آمده را زود گرفتند( 2 ) . آتشكدهء آذر 250 : اسمش مير محمّد ، اصلش از كاشان . سواى اين رباعى شعرى از او ملاحظه نشده است :بىروى تو اى مردم كاشانهء چشم * پر بادهء حسرت است پيمانهء چشم
تو جاى دگر گرفتهاى خانه و من * بهر تو سفيد كردهام خانهء چشم