دل همان گرم محبّت ، تو همان مستغنى * ساقى اين درد بگو پيش كه اظهار كنم
سحابى استرابادى
ملّا كمال الدّين سحابى تخلّص ، اصلا استرابادى است و مولدش شوشتر است . استاد فخيم و صاحب ديوان ضخيم است . رباعياتش مشهور جهان است . در سنهء يكهزار و يك به عالم جاودان رفت . « 1 » منه :
كارم گهى صنمگرى و گه شكست اوست * بىتاب عشق هرچه كند حق به دست اوست
*
بسيار ابله كه عاقلش تسليم است * از ردّ و قبول كردنش در بيم است
در كوچهء تنگى كه خرى مىگذرد * ره دادن او نه از در تعظيم است
*
اهل دنيا كه كرده از شهوت خوست * هركس كه ز دين سخن كند دشمن اوست
هرچند كه خواب او خوش و شيرين است * بيداركننده را نمىدارد دوست
*
در معركهء جهان من شيدايى * چشمى بگشادم از پى بينايى
ديدم كه در او نبود بيدار كسى * من نيز به خواب رفتم از تنهايى
سلطان سيستانى
خان زمان خان سيستانى سلطان تخلّص ، از امراى عالىجاه عهد اكبر پادشاه بود . منه :
باريك چو « 2 » موى است ميانى كه تو دارى * گويا سر موى است دهانى كه تو دارى
سرورى كاشى
محمّد قاسم سرورى كاشانى ، صاحب لغت سرورى است . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 141 : از جملهء ارباب صلاح و اصحاب فلاح است . مدّتى سالك طريق نظم بود . آخر الامر بعد از مجاورت آستانهء رضويه به تحصيل علوم و تهذيب اخلاق حسنه پرداخت .
دهخدا : صاحب مجمع الخواص از او مذمّت كرده ولى صاحب معاصر الكرام سخت او را ستوده . مؤلّف الذّريعة ، وفات او را به سال 1021 نوشته است .
( 2 ) . متن : باريك ز . تصحيح شد .
( 3 ) . نصرآبادى 291 : به غير از ربط به شعر تتبّع لغات فرس هم نموده . چنانچه فرهنگى هم در آن باب نوشته . نسخهاى كه در ايران نوشته سهل و مختصر است ، امّا در هند كه رفت فرهنگ مير جمال الدّين انجوى را به نظر گذاشته فرهنگ مبسوطى نوشت . از اوست :بىدست طلب به دامن پير زدن * كس را نشود مقام عرفان مسكن