تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١

سپهرى

رياضىدان برادر مرشدى بود . منه :
آهى از من سر نزد كز خلق افغان برنخاست * ديده‌ام گريان نشد هرگز كه طوفان برنخاست

سوادى تونى

اسمش داخل تحفهء سامى است . منه :
فرهاد رفت و كوه ملامت به جا گذاشت * كار تمام ناشده را بهر ما گذاشت

سرعت كربلايى

محمّد حسين سرعت تخلّص ، از سادات كربلاى معلّى بود . « 1 » منه :
همين اشاره براى عذاب منعم بس * كه تا پر است رسن در گلوست مينا را « 2 »

سالم

محمّد شفيع سالم تخلّص ، در طرّاحى سكهء طلا و نقره بىنظير بود . « 3 » منه :
ز سينه تا دل ناكام بر طرف شد و رفت * بهانه‌جويى ايّام بر طرف شد و رفت

سرفراز

محمّد امين سرفراز تخلّص ، طالب علمى بود . « 4 » منه :
مىسازدم ز خندهء دندان‌نماى خويش * آن نازنين ضيافت شير و شكر مرا « 5 »

ساقى ماوراء النّهرى

در همان عصر بود . منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 411 : مير محمّد حسين نام دارد و از سادات آمل مازندران و ساكن كربلاى معلّى است . با وجود تأهّل و پريشانى نوبتى به اصفهان رفته كسى با او مهربانى ننمود و محروم برگشت . از اوست :گر بدانى لذّت جور و جفاى خويش را * شكر نعمت‌ها به جا آرى خداى خويش را عاصى از عصيان بود امّيدوار مرحمت * كور خضر راه خود سازد عصاى خويش را( 2 ) . نصرآبادى : هميان را . ( 3 ) . آتشكدهء آذر 519 : از احفاد خليفه سلطان ، در جوانى در بغداد در سنهء 1187 به طاعون درگذشت . روز روشن 345 : ميرزا محمّد شفيع به عهد نادر شاه در بغداد به مرض طاعون به عالم جاودانى انتقال يافت . از اوست :وقت دل خوش خبرى داشت به كوى تو ز كار * او به جا ماند و من از بىخبرى بستم بارمصرع اوّل بيت فوق در آتشكدهء آذر بدين صورت است :وقت دل خوش كه به كوى تو خبر داشت ز كار( 4 ) . نصرآبادى 439 : ولد استاد عوض بهله‌دوز سمرقندى ، داخل طلبه علوم است . از صنعت پدر هم بهره دارد . ( 5 ) . بيت مطلع ، از نصرآبادى :نبود ز تيغ حادثه هرگز ثمر مرا * تا طاق ابروى تو بود در نظر مرا
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 331 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده