تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
گه بريزد باده و گه بشكند پيمانه را * در شكست [ و ] « 1 » ريخت دارد محتسب ميخانه را

سالم تركمان

محمّد بيگ سالم تخلّص تركمان ، معاصر شاه طهماسب ماضى صفوى و صاحب تصنيف يوسف و زليخا و قصّه مهر و وفا بود . « 2 » منه :
به قتلم چون كشد شمشير ، نى از بيم جان ترسم * كه طفل است او چو بيند كشته‌ام ترسد ، از آن ترسم

سليمان ميرزا

ولد خواجه على جابرى انصارى ، در عهد شاه طهماسب نظارت بيوتات داشت و در عهد سلطان محمّد خدابنده به امر وزارت سرفراز بود . چون او در عهد ايالت خود به الوس قزلباش طريقهء نيك نداشت آخر او را قزلباشان به جان كشتند . منه :
ساقى ما ز مى روح‌فزا مىبخشد * دوستان آنچه به خضر آب بقا مىبخشد به علاج من بيمار مياريد طبيب * آن‌كه داده است به من درد ، دوا مىبخشد

سقّا بخارى

از قوم جغتا است . در همان عصر بود . « 3 » وى راست :
دل را شكست ، خون مرا ريخت بر زمين * كس را چنين مباد به عالم شكست و ريخت
هامش
( 1 ) . از روز روشن افزوده شد . ( 2 ) . دهخدا : نامش محمود بيگ ، از مشاهير و معاريف تركمان است . در اسلوب مثنوى طبع خوبى داشت . از قرار معلوم خمسه را تتبّع كرده است . از يوسف و زليخاى اوست :گهى كز قامت نيكوخصالى * نشانم در رياض جان نهالى دواند ريشه‌ها در استخوانم * بپيچد خوش بر او رگ‌هاى جانمدر تعريف اسب گفته :از برق خيال گرم‌روتر * وز فكر محال تيزدوتر( 3 ) . روز روشن 360 : بهرام نام بخارى يا ماوراء النّهرى است . از وطن به هندوستان رسيد . اينجا محمّد اكبر شاه خيلى تعظيم و احترامش مىنمود و زمانى كه يكى از مرشدزادگان وارد هندوستان گرديد ، سقّا از مال و منال دنيوى هرچه داشت به خدمتش گذاشت و خود لباس فقيرانه در بر كرده مشك بر دوش گرفته آب به مردم فى سبيل اللّه مىخورانيد و قاضى اختر نوشته كه مرقد بهرام سقّا در بردوان بنگاله هنوز موجود است . از اوست :اساس پارسايى را شكستم ، تا چه پيش آيد * سر بازار رسوايى نشستم ، تا چه پيش آيد به ترسازاده‌اى دل داده‌ام ، سررشتهء دين هم * در اين پيرانه سر زنّار بستم ، تا چه پيش آيد گهى اهل عبادت مىشمارندم ، گهى فاسق * به هر طورى كه مىگويند هستم ، تا چه پيش آيد به خود هرگز نپوشيدم لباس توبه و تقوى * گريبان چاك رند مىپرستم ، تا چه پيش آيد به رغم محتسب با ساقى گل‌چهره‌اى سقّا * سبو بر دوش و جام مى به دستم ، تا چه پيش آيد
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 330 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده