نه عيب است آنكه سازم تا گريبان چاك دامان را * كه من از بىخودى نشناسم از دامن گريبان را
سيمى نيشابورى
استاد مولانا عبد الحقّ كه در خط تعليق سرآمد اساتذه است بود . « 1 » منه :
نمىگنجد ز شادى غنچه در پوست * چو سيمى نسبتش با آن دهن « 2 » كرد
سايلى قزوينى
سايلى قزوينى است . « 3 » منه :
به روز تشنگى آب روان نبود هوس ما را * دم تيغ تو را گر در گلو يابيم بس ما را
سعد گل شيرازى
مرقدش پهلوى حافظ شيراز است . منه :
به دست پنبهء داغم به جاى نسرين است * گلى كه از چمن عشق چيدهام اين است
*
برگ گل نيست كه افتاده به طرف چمن است * پنبهء داغ دل بلبل خونينكفن است « 4 »
سام ميرزا
شاهزاده سام ميرزا بن شاه اسماعيل ماضى بود و به سبب كمال وسعت مشرب از طعن و تعصّب مذهب مثل قشريان بىمغز كارى نداشت و در رعايت احوال فضلا و شعرا مىپرداخت و تذكرة الشّعرا مسمّى به تحفهء سامى از مصنّفات اوست . در عهد اسماعيل ثانى مع ديگر شهزادهها به قتل رسيد . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . مجالس النّفايس 16 : از ولايت نيشابور است . در شعر و معمّا و انشا سرآمد بوده و مشهور است كه در يك روز دو هزار بيت گفته و نوشته و جهت سجع مهر خود اين بيت را گفته و فرموده تا حكّاك نقش كرد :يك روز به مدح شاه پاكيزه سرشت * سيمى دو هزار بيت گفت و بنوشت( 2 ) . مجالس النّفايس : دهان . اين بيت معمّا به اسم نجم است .
( 3 ) . آتشكدهء آذر 230 : اسمش سعود الملك و از سادات حسينى قزوين بوده و در مسجد جامع آن شهر امامت مىكرد . از اوست :شد فاش راز عشق من و كار از آن گذشت * كز بيم غير بر سر آن كو توان گذشت( 4 ) . بيتى ديگر از دانشمندان و سخنسرايان فارس 3 / 101 :مباش غرّه كه مانند باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيمجو نخرند( 5 ) . ريحانة الادب 2 / 416 : پسر شاه اسماعيل صفوى اوّل و برادر شاه طهماسب بوده كه در فنون شعر و انشا مهارتى به سزا داشت .
در سال 939 ه . ق . از طرف برادرش به حكومت خراسان منصوب شد و در آن اثنا درگذشت . از اوست :پابوس سگ يار نگويم ، هوسم نيست * در دل هوسم هست ولى دسترسم نيست