تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
امير حسن پسنديده رعايت كلّى نمود . آخر در سنهء 706 فوت شد . منه :
چشم سرمست تو را عين بلا مىبينم * ليكن ابروى تو چيزى است كه بالاى بلاست
*
در درج دُر عقيق لبت نقد جان نهاد * جنس لطيف بود « 1 » به جايى نهان نهاد قفلى ز لعل بر در آن درج زد لبت * خالت ز عنبر آمد [ و ] « 2 » مهرى بر آن نهاد
*
ز پير جهانديده كردم سؤالى * كه بهر معيشت ز مال و بضاعت چه سرمايه سازم كه سودى دهد ، گفت * اگر مىتوانى قناعت قناعت

سودايى

بابا سودايى ، مردى ظريف صاحب طبع لطيف بود . در اوايل خاورى تخلّص مىنمود ، آخر سودايى قرار داد و در سنهء 858 فوت شد . « 3 » منه :
عنبرت خال و رخت ورد و خطت ريحان است * دهنت غنچه و دندان دُر و لب مرجان است « 4 »

سلمى سبزوارى

مولانا حسن سلمى تخلّص سبزوارى ، اصلا از تون است . به پيشهء عملدارى مىگذرانيد ، آخر ترك كرده درويشى گزيد . در سنهء 854 فوت شد . منه :
الهى به اعزاز آن پنج تن * كه هستند فخر زمين و زمن
تمام آن مناجات در جامع اللّطايف مسطور است .

سهيلى جغتايى

شيخ سهيلى تخلّص ، از قوم جغتا و از عمده‌هاى عهد سلطان حسين بايقراست و مولانا كاشفى انوار سهيلى به نامش تصنيف كرده . « 5 » چند شعر از ديوانش تحرير نموده شد :
هامش
( 1 ) . دولتشاه : جنسى نفيس يافت . ( 2 ) . از دولتشاه افزوده شد . ( 3 ) . روز روشن 372 و مجالس النّفايس 192 : بابا سودايى ابيوردى ، مدّاح شاهرخ ميرزا و بايسنغر ميرزا بود . از وقتى كه جذبه‌اى از خودش درربود در دشت خاوران آزادانه مىگشت . در سنهء 753 در وطن درگذشت . از اوست :در غمت بگريستم چندان‌كه آب از سر گذشت * از پىات زان‌رو نمىآيم كه پايم در گل است ما ز آب ديدهء خود بحر عرفان غميم * از غريق آن كس چه داند كو به روى ساحل است ؟( 4 ) . در روز روشن بيت بعد چنين آمده :گوهرت نطق و زبان طوطى و فندق انگشت * ز نخت سيب و برت سيم و دلت سندان است( 5 ) . ريحانة الادب 3 / 100 : امير نظام الدّين احمد كه به امير اعظم موصوف بوده از مشاهير شعرا و امراى اتراك و از خواص سلطان