سعيد هروى
مولانا سعيد هروى ، مدّاح خواجه اعزّ الدّين طاهر فريومدى است . « 1 » از اشعار اوست :
دلم ربود سر زلف او به چوگان « 2 » گوى * ببرد روى نگارم ز ماه تابان گوى « 3 »
سنجرى
حكيم سنجرى ، استاد روشنطبع است . « 4 » منه :
گر بر رخ چون ماه تو اى جان جهان * از آبله چون ستارگان است نشان
حسن تو نهان نگردد اى ماه بدان * هرگز ز ستاره مه نگشته است نهان
سلمان ساوجى
استاد جمال الدّين سلمان بن علاء الدّولهء ساوجى بود . « 5 » آوازه فيضرسانى امير حسن نويان شنيده در بغداد رسيد و روزى كه ملاقات امير دريافت ، اتّفاقا در آن وقت امير تير مىانداخت و سعادت نام غلام تير را مىآورد . سلمان اين قطعه كه دو سه بيتش مىآيد بديهة گفته ، گذرانيد :
چو دربار چاچى كمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه
چو از شصت بگشاد خسرو گره * ز هر گوشه برخاست « 6 » آواز زه
شها تير در بند تدبير توست * سعادت دوان از پى « 7 » تير توست
هامش
( 1 ) . دولتشاه 119 : از اقران قاضى شمس الدّين طبسى بوده . در شهر طوس مسكن داشت و پوربهاى جامى شاگرد او بود .
مجمع الفصحا 1 / 248 : سعد الدّين هروى ، معاشر شمسى طبسى و پوربهاى جامى شاگرد او بود . خواجه عزّ الدّين فريومدى را كه در زمان چنگيز خان وزير خراسان بود ، مدّاحى كرد . وفاتش در سنهء 649 واقع شده . به مدّاحى شاه اصفيا على بن ابى طالب ( ع ) مفاخرت مىكرد . قريب پنج هزار بيت ديوان داشت . از اوست :صبح است اى بت گل روى مى بيار * تا روح پروريم از آن راح خوشگوار
گه چنگ زنيم بدان زلف مشكبوى * گه بوسه بركنيم از آن لعل آبدار( 2 ) . روز روشن 359 : او چو چوگان .
( 3 ) . در روز روشن جاى دو مصرع عوض شده و بيت بعد چنين است :بگفتمش كه مرا بوسهاى نخواهى داد * به چشم گفت كه اى خيره ديده پنهان گوى( 4 ) . مجمع الفصحا 1 / 249 : سنجرى خراسانى ، مدّاحى سلطان سنجر سلجوقى مىنموده . به بين الشّعرا مشهور و معروف است . اين رباعى از او باقى مانده كه به جهت آبله گفته است . ( رباعى مذكور در متن )
( 5 ) . دولتشاه 193 : در ساوه مردى متعيّن بوده . پدرش خواجه علاء الدّين محمّد ساوجى مردى اهل قلم بود و خواجه سلمان نيز در علم سياق وقوفى تمام داشت . كلّيات او كتابى است كه آنچه مستعدّان را از بابت شعر و شاعرى به كار آيد در آنجا يافته مىشود .
خواجه سلمان در شهور سنهء 763 از اين خاكدان ظلمانى به رياض جاودانى تحويل فرمود و از اكابر شعرا كه در روزگار سلطان اويس معاصر خواجه سلمان بودهاند عبيد زاكانى و ناصر بخارى و خواجوى كرمانى و مير كرمانى و مظفّر هروى هستند .
دهخدا : در اوايل قرن هشتم در ساوه تولّد يافت . پدرش اهل فضل بود و شغل ديوانى داشت . در اوايل عمر ، خواجه غياث الدّين محمّد وزير سلطان ابو سعيد بهادر را در قصايد خود مدح كرد ، سپس شيخ حسن بزرگ از سلسلهء جلايريان و سلطان حسين و سلطان اويس را مدح گفت و مدّت چهل سال در تبريز و بغداد مدّاحى آن خاندان را نمود .
( 6 ) . دولتشاه : برآمد ز هر گوشه .
( 7 ) . دولتشاه : در پى .