تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١

زينى

مولانا زينى معاصر شاه اسماعيل صفوى ماضى است . « 1 » منه :
ساقى بيا كه جمعى از بهر يك پياله * پهلوى هم نشسته چون برگ‌هاى لاله

زارى سبزوارى

اين شعر او داخل تحفهء سامى است :
ز آتش عشق نه تنها جگرم مىسوزد * بس كه بگريسته‌ام چشمِ ترم مىسوزد « 2 »

زارى

زارى تخلّص ديگر معاصر طهماسب ماضى بود . منه :
شيشهء مى خلعت سبز [ ى ] به بالاى مى است * سبز ته گلگون كه مىگويند ميناى مى است

زايرى

بىبى زايرى ، فصيحهء زمان و بليغهء دوران خود بود . منه :
خوردن خون دل از چشم تر آموخته‌ام * خون دل خورده‌ام و اين هنر آموخته‌ام كار من بىتو بجز خون جگر خوردن نيست * طرفه‌كارى كه به خون جگر آموخته‌ام شيوهء عاشقى و رسم نظربازى را * همه از مردم صاحب‌نظر آموخته‌ام ناصحا چند كنى منع من از عشق بتان * من ز استاد قضا اين‌قدر آموخته‌ام زايرى بهر طواف حرم كوى بتان * صبح‌خيزى ز نسيم سحر آموخته‌ام

زين خان كوكلتاش

نوّاب زين خان كوكلتاش ، از امراى اكبرى بود و به علما و شعرا اكثر رعايت مىنمود . منه :
از امتداد هجر بدان خوشدلم كه يار * گويد تو كيستى كه فراموش كرده‌ام

زين الدّين محمود

در همان عصر بود . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . تحفهء سامى 149 : از شعراى لاهيجان است . از اوست :پيشه‌ام عشق است و روز و شب در اين انديشه‌ام * برنمىگردم از اين انديشه ، عاشق‌پيشه‌ام( 2 ) . در دهخدا ، اين بيت از زارى شيرازى است كه شعرهاى پرسوز مىسروده . و در تحفهء سامى اين بيت به نام رازى سبزوارى است . ( 3 ) . روز روشن 335 : زين الدّين محمود اصفهانى ، در عهد اكبر پادشاه در هندوستان آمده بعد زمانى عود به وطن نمود . از اوست :شد فصل بهار و موسم صاف خم است * مخموران را چشم بر اطراف خم است جز در كف ساقيان گلچهر مجوى * عنقاى فراغتى كه در قاف خم است