زارى گيلانى
در همان عصر بود . منه :
بخت اگر در خواب يك شب همدم يارم كند * دل تپد از شوق چندانى كه بيدارم كند
زماناى تبريزى
زماناى حناتراش تبريزى بود . « 1 » منه :
آن نوش لب چو روى به مى نوشى آورد * گلبرگ شعله را به همآغوشى آورد
[ ]
در همان عصر بود . منه :
به كف تيغ جفا سويم عتابآلوده مىآيد * من از هجران او جان دادهام بيهوده مىآيد
زلالى خوانسارى
مثنوى او در اكناف عالم مشهور و توصيف بلند خيالىاش بر السنه مذكور . « 2 » منه در تعريف باغ گويد :
نزاكت آنچنانش رنگ بستى « 3 » * كه بار رنگ شاخ گل شكستى
هامش
( 1 ) . روز روشن 328 : نقّاش حناتراش اردستانى كه در نشتر عشق آن را زمانى نوشته و انور هم تخلّص اوست و بعضى او را به اشتباه زمانا دانستهاند كه فريبى تخلّص مىكرد و وطنش اصفهان بود . و بعضى انور و زمانا را دو كس انگاشته و دو جا ذكر كردهاند .
از اوست :يك خنده چو گل نامزدم ساخته بودند * چيدند مرا غنچه و آن هم ز ميان رفت*گر وحشيانه از روش خلق مىرمم * عذرم بسى به جاست كه آدم نديدهام*در عرصهء دهر آدمى پيدا نيست * ور هست در او بجز كمى پيدا نيست
عالم به سواد چشم خوبان ماند * كش مردم هست و مردمى پيدا نيست( 2 ) . نصرآبادى 230 : در فنّ مثنوى طرز تازه به عرصه آورده كه كسى تتبّع آن نتوان كرد . اوقات بسيارى صرف محمود و اياز كرده ، چنانچه ده هزار يك قدرت نظامى را از آن نشان مىدهد . دو هزار و بيست و چهار بيت است و تاريخ يافته به اتمام رسيد امّا ترتيب نداده فوت شد . شيخ عبد الحسين ، خويش شيخ على نقى كمرهاى در هندوستان سعى بسيار در باب محمود و اياز كرده ، نسخهء مكرّر به هم رسانيده مساوى عدد ابيات كه در خاتمه ذكر كرده و آن عدد هفت پيكر خسروى است جمع نموده و فى الجمله ربطى داده و مولانا طغرايى مشهدى ديباچه بر آن نوشته .
دهخدا : در سال 1024 يا 1031 درگذشت . وى مثنوىگوى و قصيدهسراى آغاز قرن يازدهم هجرى و معاصر شاه عبّاس اوّل است . مجموعهء مثنوىهاى او به نام سبعهء سيّاره شامل هفت مثنوى است : آذر و سمندر ، شعلهء ديدار ، محمود و اياز ، ميخانه ، ذرّه و خورشيد ، سليماننامه ، حسن گلوسوز .
( 3 ) . نصرآبادى : نقش بستى . و بيت بعد چنين آمده :چنانش سبزه در نشو و نما بود * كه رنگ سبزه از سبزه جدا بود