آن رنگ جلوه دوست كه محبوس غنچه بود * بيرون چو نور شمع ز فانوس غنچه بود
رهين لكهنوى
ميان برهان على رهين تخلّص ، از اكابرزادههاى لكهنو است و الحال در وطن خود اقامت دارد . « 1 » منه :
خلقى به ما براى تو اى دوست ، دشمن است * جرمى نكردهايم گنهكار عالميم
*
نشاطى ندارم ، ملالى ندارم * چه پرسى ز حالم كه حالى ندارم
رند دنبكى
ميان عمر خان رند دنبكى تخلّص شاهجهانپورى ، در نظم و نثر معذور و به پيشه مكتبدارى مىگذراند . « 2 » بزرگ نيكوست . از اوست :
تا بر آن نرگس ميگون نظر افتاد « 3 » مرا * رفت در حالت مستى همه از ياد مرا
در دبستان جنون هم سبق دل بوديم * گردش چشم تو شد سيلى استاد مرا
*
نوبهار است صبا درس جنون مىگويد * موج گل در نظرم سرخ گلستان شده است
رسا
خان ميرزا رسا تخلّص ، اغلب از تازهگويان اين عصر است . « 4 » منه :
خود را ز تنگى قفس آزاد كردهام * اين مشت پر تواضع صيّاد كردهام
هامش
( 1 ) . دهخدا : برهان على خان فرزند معزّ الدّين خان ، از شاعران پارسىگوى قرن سيزدهم هجرى هند بود . از اوست :به اظهار غم دورىّ و شرح حال مشتاقى * زبان فرسوده در كام و حكايت همچنان باقى( 2 ) . روز روشن 312 : بر استخوان منخرهء او فزونيى مثل دم بود . از اين وجه ياران او را دنبكى مىگفتند .
( 3 ) . روز روشن : گذر افتاد .
( 4 ) . دهخدا : رساى همدانى ، ميرزا خان ( جان ) ، متوفّاى 1174 ق . از گويندگان قرن دوازدهم هجرى هندوستان بود .