علم ازلى آب و گل من چو سرشت « 1 » * تخمى ز بد و نيك عمل در وى كشت
او عالم و من معترفكردهء زشت * كاتب گنه مرا چه بيهوده نوشت
زارى شيرازى
زارى كمانچهنواز شيرازى ، در علم موسيقى كمال داشت . منه :
زارى امروز غنيمت شمر و باده بنوش * اينچنين عيش كه امروز بود فردا نيست
ابيات غزلى كه بيت مذكور از جملهء اوست ، به نام چند كس از شعرا در تذكرهها منسوب است و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
زكى همدانى
معاصر شاه عبّاس ماضى بود . « 2 » منه :
برون ز مسجد و ميخانه منزل دگر است * قبول عشق به رندىّ و پارسايى نيست
زايرى
مولانا زايرى معاصر اوحدى است . منه :
فراق چون تو نگارى نه كار آسان است * هلاك عاشق مسكين فراق جانان است
شعر مذكور مختلف فيه است .
زندهدل « 3 »
ميرزا زندهدل ، سيّدزادهاى ديوانهوضع بود . منه :
گر خدنگى بر دل آيد زان كمانابرو مرا * مونسى باشد به زير خاك در پهلو مرا
هامش
( 1 ) . متن :آب و گل آدم يد قدرت چو سرشت .با توجّه به تناسب مصرع با مصرعهاى بعدى ، از روز روشن نوشته شد .
( 2 ) . نصرآبادى 236 : طرزش به طرز معاصرين نسبتى ندارد . با ملّا شكوهى در خدمت علّامى ميرزا ابراهيم همدانى درس مىخوانده . در سنهء 1030 فوت شد . از اوست :عشق گل را نيست فيضى عندليب غنچه باش * خاك آن در شو كه بر روى كسى نگشودهاند*دست از جفا ندارى و ترسم كه نيم شب * آهى ز دل برآيد و شهرى كند خراب*امشب در عيش بسته بودم تا روز * وز تيغ فراق خسته بودم تا روز
ديروز به خاك خفته بودم تا شب * ديشب در خون نشسته بودم تا روزدهخدا : به نعلگرى اشتغال داشته . در آتشكدهء آذر آمده كه وى اكثر در اردوى شاه طهماسب صفوى و در نزد امرا بوده ، ولى صاحب مجمع الخواص مىگويد كه او با كسب خود امرار معاش مىكند و به ننگ قطعه و قصيده گذراندن تن در نمىدهد .
( 3 ) . تحفهء سامى 38 : زندهء ساوجى .