در وصف اسب گويد :
ز جستن جستن او سايه در دشت * چو زاغ آشيان گم كرده مىگشت
در وصف شب تار گويد :
كواكب مىنموده در ميانه * چو چشم گربه در تاريكخانه
در تعريف مير باقر اشراق گويد :
به تخميرش يد اللّه چون فروشد * نم فيض آنچه بُد در كار او شد
زاهد اصفهانى
ميرزا قاسم زاهد تخلّص اصفهانى ، در همان عصر بود . « 1 » منه :
مرا به چهرهء سبزان « 2 » نظر زياده بود * كه نوخط است رخ سبز گرچه ساده بود
زين العابدين استرابادى
زين العابدين استرابادى است . منه :
به ديگران كرم و لطف دمبهدم كردى * مرا به داغ جفا سوختى ، كرم كردى
زيب النّساء بيگم
صبيّهء اورنگ زيب پادشاه ، صاحب فهم و ذكا و قدردان فضلا و شعرا بود . « 3 » منه :
مسى مالند چون خوبان خودكام * فتد بر صبح روشن سايهء شام
چهسان وصفش توان گفتن كماهى * لبم را مهر كرده است اين سياهى
زيرك كشميرى
گوبندرام زيرك تخلّص كشميرى است . « 4 » احوالش معلوم نيست .
به دستگيرى مردم چو سبحه چشم مدار * كه از براى خدا مىكنند سرگردان
هامش
( 1 ) . روز روشن 323 : از اكابر عبّاسآباد اصفهان و شاعر عهد شاه سليمان است . از اوست :ميان كعبه و دل فرق اينقدر باشد * كه دل خراب چو گرديد بيت معمور است( 2 ) . متن : خوبان . از روز روشن نوشته شد .
( 3 ) . شرح حال و اشعار اين شاعر در حرف ميم با تخلّص مخفى بهطور مفصّل ذكر شده است .
( 4 ) . روز روشن 331 : گوبندرام پندت لكهنوى ، در جواب شيخ محمّد على حزين كه قطعهاى در هجو مردم كشمير گفته بود ، قطعهاى سروده كه اين ابيات از آنجاست :آدم آن است كه گويد ز بهشت و غلمان * هرچه آيد به دل از معنى و لفظش بر لب
نه كه چون مرتد مجهول فرومايه فضول * نه كه از خلق خوشش بهره بود نى ز ادب
باشد از نقص خرد بيهده در عالم شعر * بر خلاف همه ارباب كمالش مشرب
چند در پنبهء ابهام نهم درّ سخن * فاش گويم كه كدامين بود آن بدمذهب